استاد و پیشکسوت ما مسعودخان هدایت هم در دهم مهرماه ۱۳۹۶ در نود و هفت سالگی در تهران آهسته و آرام این دنیای پرشر و شور و بی‌وفا را وداع گفت. او از ارکان عدلیه، سال‌ها «معاون ثابت» وزارت دادگستری، بزرگ خاندان هدایت و متولی بخشی از موقوفات مخبرالدوله هدایت از جمله مسجد هدایت در خیابان اسلامبول بود. راست می‌گویم که:
گفت یکی خواجه [هدایت] بمرد
مرگ چنین خواجه نه کاری‌ست خرد
خاندان هدایت که مسعود خان در دو سه دهه اخیر، بزرگ این خاندان بزرگ بود، به این کشور چهره‌های درخشانی ارمغان کرده است. بعضی مثل مخبرالدوله و مخبرالسلطنه، صدراعظم، نخست وزیر و سیاستمدار بوده‌اند. بعضی مثل صادق هدایت (نویسنده بوف کور…. ) و رضاقلی خان هدایت (مولف مجمع الفصحا و ریاض العارفین و…) اهل قلم و فرهنگ بوده‌اند. بعضی هم امیر ارتش بودند مثل ارتشبد عبدالله هدایت و سرلشکر عیسی هدایت، بعضی هم از مفاخر و ارکان عدلیه بودند مثل نیّرالملک (رئیس دیوان عالی کشور)، محمود هدایت و مسعود هدایت.
مسعود هدایت یکی از محبوبترین چهره‌های وزارت دادگستری در طول تاریخ عدلیه نوین ایران از زمان علی اکبر داور تا زمان بازنشستگی‌اش در مرداد ۱۳۵۸ بود. او در ۱۵ اسفند ۱۲۹۹ متولد شد. به دلیل ماموریت‌های قضایی و اداری پدرش، بخشی از تحصیلات ابتدایی‌اش را در مشهد و بخشی از تحصیلات متوسطه‌اش را در شیراز گذراند.
پس از اخذ لیسانس حقوق از دانشگاه تهران و انجام خدمت سربازی با رتبه قضایی وارد کادر مدیریت وزارت دادگستری شد. در سال ۱۳۲۶ رئیس اداره کل دفتر وزارت دادگستری، در ۱۳۳۰ رئیس اداره دفتر دیوان عالی کشور، در ۱۳۳۶ مدیر کل اداری وزارت دادگستری بود.
هدایت از ۱۳۳۷ پس از تصویب «قانون معاونین ثابت وزارتخانه‌ها» به سمت معاون ثابت وزارت دادگستری به خدمت پرداخت. وی همزمان رتبه‌های قضایی خود را نیز حفظ کرد و از سال ۱۳۳۸ با پایه ۱۱ قضایی سمت مستشار دیوان عالی کشور را داشت.
من مسعود هدایت را از سال ۱۳۴۵ یعنی درست از پنجاه سال پیش می‌شناختم. او دوست آقا جمال اخوی (وزیر دادگستری و از اعضای موثر خیریه شمال شرق تهران و پرورشگاه مرتبط با آن) بود که پدر من نیز عضو آن بود. من او را دو سه بار همراه آقا جمال اخوی و مخبر هنرمند و عیسی تاجبخش دیدم. در ۱۳۵۱ که به عنوان جوان‌ترین داوطلب پس از کنکور قضاوت در جلسه اختبار شرکت کردم. این هدایت بود که سالیان دراز ریاست آن کمیسیون را به عهده داشت. من برای استخدام به سمت قاضی دادگستری پذیرفته شدم. پس از قبولی در اختبار و شروع دوره کارآموزی علمی و عملی، مسعود خان هدایت در حالی که رئیس سازمان اداری و استخدامی کشور شده بود، همچنان در دوره کارآموزی قضایی استاد ما شد و به ما درس «تشکیلات عدلیه» را می‌گفت. او مدت پانزده سال، استاد این درس در دوره‌های کارآموزی قضایی بود.
مرا از استادم مسعود هدایت خاطرات بسیار است. گزارش این خاطرات خود کتابی خواهد شد، در اینجا فقط به ذکر دو سه خاطره اجتماعی و ادبی کفایت می‌کنم:
۱ـ مسعود هدایت از ۱۳۳۶ تا پایان عمر یعنی شصت سال تمام طبق وقف‌نامه حاج مخبرالسلطنه هدایت، متولی بعضی از موقوفات آن مرحوم از جمله مسجد هدایت واقع در خیابان اسلامبول بود. ایشان برای من نقل کرد که در حالی که خود معاون وزارت دادگستری بود، یکروز پس از وقایع ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ از طرف ساواک دو مامور غلاظ و شداد به ایشان مراجعه کردند که چرا پیشنمازی «مسجد هدایت» را به خلاف نیت واقف به یک روحانی ضدّ رژیم شاهنشاهی (مرحوم آیت‌الله سید محمود طالقانی) واگذار کرده است تا آن روحانی بتواند آن مسجد را پایگاهی برای تبلیغات ضدرژیم قرار دهد. خلاصه ماموران ساواک بدون رعایت حرمت چندانی، از مرحوم هدایت به عنوان «متولی» خواستند که «امام راتب» مسجد هدایت (آقای طالقانی) را با نوشتن نامه‌ای رسمی و قانونی به دلیل سوءاستفاده ایشان از مسجد موقوفه خاندان هدایت، از مسجد بیرون کند تا همزمان امامت مسجد به یک روحانی سنتی که اهل کار سیاسی نباشد، واگذار شود. 
شادروان مسعود هدایت فرمود که من با زحمت آن روز به این ماموران و بعد به آسانی به مدیران بالادست آنها فهماندم که رابطه خاصی با پیشنماز مسجد و مدیریت داخلی مسجد ندارم و خودم را نیز اگرچه متولی موقوفاتم برای عزل و نصب 
امام جماعت مسجد صالح نمی‌دانم. اما اگر که برای حضرات مسئول امنیت، امامت مسجد موقوفه خانوادگی ما این قدر حساس است، تنها کاری که می‌توانم بکنم این است که خودم از تولیت مسجد استعفا بدهم تا بدون درگیر شدن من با پیشنماز و نمازگزاران، هر اقدامی را که به صلاح مسجد و نمازگزاران و مصالح ملک و ملت می‌دانید، خودتان اقدام کنید. با این فرمول مرحوم هدایت خود را از این مشکل رهانید. از تولیت، استعفا کرد. سازمان اوقاف تهران، در نبود متولی، تصدی و اداره مسجد را به عهده گرفت و مدتی مسجد را نیمه تعطیل کرد. هرچند پس از مدتی، مرحوم استاد محمدتقی شریعتی آنجا کلاس تفسیر قرآن گذاشت.
۲ـ ما با مسعود هدایت سه «دوره» داشتیم که به نوبت هریک از اعضا ماهی یکبار میزبان ما می‌شدند. روزی در دوره ماهانه که با قضات قدیمی دادگستری داشتیم، صحبت از سوابق خاندان هدایت شد. یکی از حاضران (شاید استاد حسین شهسوارانی معاون وزارت دادگستری بعد از انقلاب که اکنون مقیم مازندران است و خداش در سن بالای نود به سلامت دارد) به اعتبار کتابی راجع به تاریخ ادبیات مازندران این شعر را که در حق 
رضا قلی‌خان هدایت سروده شده بود، خواند.
تا که شعر ایجاد شد، آمد دو شاعر در وجود 
امرؤالقیس از عرب، خان هدایت از عجم
در آن جلسه علاوه بر بنده که از جوانی به خلاف مقتضای تحصیلات حقوق و فلسفه، ارتکاب شعر هم می‌کنم، مرحومان دکتر علی صدارت (قاضی اسبق دیوان عالی کشور) و ادیب برومند (وکیل دادگستری و رئیس شورای مرکزی جبهه ملی) هم حضور داشتند. آن دو شاعر از این داوری، بسیار ناراحت شدند و از من خواستند که به دفاع بپردازم. گفتم: عیبی ندارد. وقتی که حافظ و سعدی و فردوسی و مولانا به حساب نیامده‌اند، دیگر بقیه شعرا تکلیفشان معین است. 
۳ـ مسعود هدایت، کهنه قباله وزارت عدلیه بود. بنده و دیگران مدتها از این شخصیت بزرگ با آن همه خاطرات درخواست می‌کردیم که آنها را بنویسند و به دست چاپ بسپارند. ایشان به این کار علاقه‌ای نشان نمی‌دادند. با این همه بخشی از خاطرات ایشان در مجله حافظ چاپ شده است. گاهی با نام مستعار، چه علاقه‌ای نداشتند که به قول خودشان با خیل منتقدان قلم به دست، «دهن به دهن» شوند. این بود که یکبار، ایشان به دفتر مجله آمدند و مطلبی راجع به ارتشبد هدایت به من دادند که من برای حفظ امانت آن را با نام دیگری که نام خود ایشان را مقدم و موخر می‌داشت، یعنی «هادی سعادت» (به جای مسعود هدایت) چاپ کردم. 
درگذشت این بزرگ بی سروصدا با یک مجلس یادبود خصوصی در خانه‌اش برگزار شد که به دعوت تنها فرزندش پریسا هدایت که از آن سوی آب‌ها برای مراسم پدرش به تهران آمده بود، همه‌ی اعضای خاندان بزرگ هدایت در آن شرکت داشتند. گمان کنم تنها دو نفر خارج از فامیل در این جمع بودند. یکی مهندس کریم معتمدی (وزیر اسبق پست و تلگراف در کابینه‌های هویدا، آموزگار، شریف امامی و ازهاری) و دیگری بنده حقیر.
به هدایت زده‌ای طعنه که [صوفی] شده‌ای 
همه را پیرمغان، کاش هدایت می‌کرد