موضوع این مقاله، نقد ترجمه و تفسیر متون مهم ایرانی، مثل گات های زرتشت و شاهنامه فردوسی بر اثر کج فهمی مترجمان، ویراستاران، مصححان و مفسّران است. برای اثبات این امر، صدها شاهد می توان ارائه داد که ثابت می کند هر ویراستار،مصحح یا مترجم، برابر رسوبات ذهنی یا دانش و آگاهی های تخصصی خود ، و به همان نسبت در نتیجه بی اطلاعی اش از رشته های دیگر، ممکن است چقدر یک متن را غلط بفهمد و ترجمه کند. برای مثال:

۱- در گات های زرتشت(یسنا، هات ۲۸، بند ۱)،واژه هایی با تلفظ «گئوس جا اورانم» یا «گوشورون» وجود دارد که زرتشت آرزو می کند او را خشنود سازد.

الف: شادروان استاد ابراهیم پور داود در ترجمه ۱۳۳۱ این متن را چنین ترجمه کرده است:

«خواستارم در نماز با دست های بلند شده نخست ای مزدا رامش از برای همه آفرینش سپند مینو، ای اردیبهشت (و) این که خرد بهمن را خشنود توانم ساخت و «گوشورون» را.» (هفده پژواگ گاتاها، گردآوری بهنام مبارکه، تهران، انتشارات فروهر، ۱۳۹۳، ص ۲۳).

ب: در ترجمه همین واژه«گئوس جا اورانم» یا «گوشورون»، پروفسور میلز که متخصص ادیان هندی و بویژه «ریگ و دا» ست، می گوید: «گئوش» یا«گو» همان «گاو» و «رون» همان «روان» و ترجمه درست واژه «گئوس جااورانم» یا «گوشورون»، «روان گاو» است و لذا نتیجه می گیرد که زرتشت در گات ها تحت تاثیر «ریگ ودا»ی هندی، به پرستش گاو پرداخته و به عنوان یک «گاو پرست» خشنودی روان گاورا آرزو کرده است .

فهم مستقیم زرتشتیان معاصر ایران از این واژگان، نه گاو مقدس، بلکه به طوری که در ترجمه یک موبد زرتشتی آمده است، «روان آفرینش» و به تعبیر من «روح هستی» است. موبد فیروز آذرگشسب در ترجمه دو جلدی خود با ارائه متن اوستایی ، کتابت ملفوظ متن اوستایی به فارسی ، آوانویسی آن به لاتین و ترجمه واژه به واژه متن اوستایی به فارسی، و سرانجام در پی همه اینها در ترجمه آزاد آن به جای ترجمه استاد پور داود (و با رد تفسیر پروفسور میلز)، متن مزبور را چنین ترجمه کرده است:

«پیش از هر چیز ای دانای بزرگ نیکی افزای مینویی، با دست های برافراشته، تو را نماز برده و خوشبختی کامل را خواستارم. پروردگارا، بشود که در پرتو راستی و درستی و برخورداری از خرد و دانش، ضمیر پاک روان آفرینش را خشنود سازم.»

خلاصه، موبد فیروز آذر گشسب، کلمه «گئوش» را از ریشه گیتی و کیهان (جهان= آفرینش) و «گاو» را به معنای «مادر زمین» معرفی می کند و رون را همان روان یا وجدان معنی می‌کند، در حالی که کسانی با رسوبات ذهنی ادیان هندویی در مقام مطالعات تطبیقی ادیان، گئوش را همان گاومقدس هندوان دانسته اند.

این شاهد مثال خیلی شفاف در این نوع تحقیقات، نشان می دهد که اولاً مفاهیم دینی در طول تاریخ به طور کاملاً متفاوتی ترجمه و تفسیر می شود. ثانیاً اطلاعات و آگاهی های هر مترجم یا مصحح درتفسیر و تاویل متن، موثر است.

۲- در شاهنامه فردوسی در بیت نهمین آغازین شاهنامه، بیتی وجود دارد که :

به بینندگان، آفریننده را

نبینی، مرنجان دو بیننده را

من در کتاب «فردوسی و شاهنامه» (چاپ اول، صص ۴۰-۴۲) این شعر فرودسی را بیانگر قابل رؤیت نبودن آفریننده جهان با چشم سر (دو بیننده) بر اساس اصول عقاید دینی شیعیان و معتزله دانسته‌ام که در باره باری تعالی می گویند: نه مرکب بود و جسم، نه «مرئی»، نه محل؛ و در مقابل اشاعره که با تمسک به ظواهر آیات قرآن، ذات الهی را در آخرت برای همه بهشتیان و در دنیا برای شخص پیامبر (در شب معراج) قابل رؤیت دانسته اند.

از بین دیگر شاهنامه شناسان، اکثر قریب به اتفاق با این «تفسیر اسلامی» مخالفتی ندارند بلکه آن را مؤید این عقیده می دانند که حکیم ابوالقاسم فردوسی در اصول عقاید خود پیرو مذهب معتزله و شیعه امامیه است و اشعری مسلک نیست. اما استاد فریدون جنیدی، این بیت سر راست و قابل فهم را از آن فردوسی ندانسته و آن را الحاقی قلمداد کرده و در پانوشت این بیت نوشته است:

«کسی را پروای آن نبوده است که خداوند را ببیند که اینجا پندش دهیم که او را نتوانی دیدن… بر سر همین سخن که از فردوسی نیست، گفتارهای دراز بر سر هم کرده اند که فردوسی معتزلی است. اندیشه فردوسی به جایی پیوسته است که اندر آن هیچ گمان و پندار و دو دلی و دیگر سویی نیست.» (شاهنامه، ویرایش فریدون جنیدی، چاپ اول، ج ۱ ، ص ۱۳)

ظاهراً مقصود آقای جنیدی از این گفتار اخیر آن است که حکیم ابوالقاسم فردوسی، بر کیش زرتشتی است و شائبه ورود به مبحث قابل رؤیت بودن یا قابل رؤیت نبودن خدا و اختلاف اشاعره و معتزله در این مباحث به ذهن او راه نیافته است.

در نگاه من – با همه احترامی که برای همه اهالی فرهنگ و شاهنامه شناسان دارم – اظهارات آقای جنیدی به کلی مردود است. استاد بدیع الزمان فروزانفر که صد ره در ادبیات منظوم فارسی از امثال آقای جنیدی با سوادتر و ملاتر و عمیق تر است، به طور عام نوشته است که :«اسلوب و روش نظمی شاهنامه از اسلوب قرآن گرفته شده.» (سخن و سخنوران، تهران، خوارزمی، ۱۳۵۸، صص۴۸-۴۷)

اما من به طور خاص می گویم که در متن قرآن در باب قابل رؤیت نبودن خداوند، آیه ای است که:«لاتدرکه الابصار و هو یدرک الابصار» (سوره انعام، آیه ۱۰۳) چشم ها [دو بیننده به قول فردوسی] خدا را نمی بیند و در نمی یابد. این موضوع را به تفصیل در جای دیگر نوشته‌ام و اینجا مکرر نمی کنم. (آسیا، پایان هفته،

شماره ۴۶، ص ۳۲)

من از مایه علمی و مدارج دانشگاهی یا وسعت و عمق دانش آقای جنیدی در زبان و ادبیات ایران باستان یا ادبیات فارسی دری، اطلاع کافی ندارم و توفیق و سعادت دیدارشان را نداشته ام؛ اما تصحیح ایشان از شاهنامه فردوسی، ثابت می کند که ایشان از علوم ادبی و معارف دینی به کلی بیگانه اند. چنان که در جای دیگر، ذیل بخشی از شاهنامه که زیر عنوان «گفتار اندر ستایش پیغمبر» چاپ کرده‌اند، بر این بیت فردوسی حاشیه‌ای زده‌اند که شگفت‌آور است:

تو را دانش و دین رهاند درست

در رستگاری ببایَدت جُست

آقای جنیدی در حاشیه این بیت نوشته اند که:«در این گفتار هیچ ستایشی از پیامبر اسلام نیامده است… دَرِ رستگاری چه باشد؟ برای رستگاری می‌باید کوشیدن… با این همه اگر برای رستگاری، دری توان انگاشتن، آن در را می باید کوبیدن، یا گشودن، (شاهنامه، ویرایش جنیدی، ج ۱، ص ۲۱)

این فرمایش آقای جنیدی اشتباه فاحش است، زیرا «در درستکاری ، ترجمه «باب نجات» است که شیعیان دوازده امامی، اهل بیت را باب نجات امت می دانند.

نتیجه سخن آن که هر نسخه نویس یا کاتب یا مصحح و ویراستار، معمولاً با تکیه بر آگاهی‌های تخصصی خود از یک رشته یا رسوبات ذهنی و «حافظه ژنتیک»اش یک متن را تفسیر می کند یا به تعبیر ریچارد داوکینز انگلیسی ((Richard Dowkinsمؤلف کتاب ژن ((Selfish Gen، عوامل ممتیکس (در مقابل عوامل ژنتیکی) در کار مؤثرند. البته داوکینز مؤلف کتابی با عنوان

ساعت ساز نابینا (The Blind wathch maker) چاپ ۱۹۹۶ حرفهای دیگری هم دارد که:

Why the Eolution revealed a universe without Design» واز قبیل اقوال زنادقه اسلام امثال ابن راوندی، ابوالعلاء معری و محمدبن زکریای رازی است. دکتر محمود بهزاد و شهلا باقری آن را ترجمه و انتشارات مازیار آن را منتشر کرده اند، اما من در اینجا با آن مباحث کاری ندارم بلکه می خواهم نتیجه بگیرم که:

۱- هر فرد انسانی، وارث یک ساختار ذهنی و فکری موروث است که مثل ساختار جسمانی و ژنتیک اش، به او منتقل می شود. لذا قطعاً فردوسی که بلا تردید کنیه اش ابوالقاسم و نامش حسن است؛ نمی تواند از مفاهیم «مرئی نبودن حق تعالی در مذهب معتزله» یا «در رستگاری = باب نجات بودن اهل بیت نزد شیعه» بی اطلاع باشد، یا حتی زرتشت نمی تواند به کلی واژه گئوش(گاو) را باتوجه به این که آریاییان کهن قبل از تقسیم به سه شاخه هندی، ایرانی و اروپایی در اساطیر وعقاید خود مشترک بودند، به مفهوم گاومقدس هندویی دست کم به مفهوم مادر زمین بی اعتنا باشد، به طوری که حتی در «فروع کافی» تالیف ثقه الاسلام کلینی روایاتی است که مطابق آن زمین بر روی شاخ گاو استقرار یافته است و مترجم و شارح فارسی آن (محمد باقر کمره ای) در این ابواب، نظراتی ابراز داشته است که جای بحث آنها اینجا نیست.

۲-هر فرد انسانی از جمله هر مصحح، مترجم و مفسر، متون منظور نظر خود را تنها با ارجاع به آگاهی و دانش خود ویراستاری، ترجمه و تفسیر می کند و ناگزیر از آگاهی ها و دانش های دیگر به حکم آن که «همه چیز را همگان دانند» ، غافل می ماند. حقیقت، از تضارب آراء و برخورد انظار، کشف می شود.

۳- دست آخر این که دانش و آگاهی همه ما محدود است و اصابت به واقع در تحقیقات و پژوهش ها آسان به دست نمی آید؛ چه به قول ناصر خسرو، هر کسی چیزی همی گوید به استظهار خویش. پس هدف محقق و مصحح باید بی طرفی و بی غرضی محض باشد(اگر چه آرمانی و رؤیایی است) تا دست کم یک سویه و یک طرفه داوری نکند.