روزنامه اطلاعات بین المللی: سه شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۲

مسابقات المپیک ناشنوایان در نیمه دوم مرداد ماه ۱۳۶۰، در شهر کلن آلمان برگزار می‌شد تیم‌های کشتی و والیبال کشورمان هم از سوی فدراسیون ناشنوایان ایران در این رقابت‌ها حضور داشت و بنده نیز به عنوان نمایندة سازمان تربیت بدنی و خبرنگار ورزشی همراه تیم ایران بودم. 
** بدیهی است که شرح وتفسیر مسابقاتی که ۳۲ سال از برگزاری آن گذشته و ارتباطی هم به موضوع ندارد، در این مقوله نمی‌گنجد بلکه هدف نگارنده با مرور خاطراتی کوتاه از آن روزها، این است که مهر تأییدی بر نقطه نظرهای صاحب مقالة فوق زده باشد!
*** در زمان‌هایی که تیم‌های ما استراحت داشتند به اتفاق بعضی از دوستان، فرصتی پیدا می‌کردیم تا در خیابان‌های شهر کلن و اطراف و اکناف آن قدم بزنیم و در ضمن، اگر مقدور شد، به رسم تهیه رهاورد که از دوران دیرین بین ما ایرانی‌ها مرسوم بوده، برای نزدیکان، سوغاتی ابتیاع کنیم که البته آن زمان هم (که در خرید و فروش و معاملات به جای«یورو»، «مارک» رایج بود که با پول ما هر مارک به قیمت آزاد فقط ۱۰ تومان می شد ، باز هم بودجه ضعیف بنده «حقوق بگیر» با قیمت های اجناس آلمانی «تطابق» نداشت.
به همین جهت، فارغ از خالی بودن جیبمان، به آن اجناس لوکس و الوان نگاهی گذرا می‌کردیم و رد می‌شدیم!… بگذریم: 
روزی در حال «تفرج» و نگاه کردن به ویترین فروشگاه‌ها، مغازه بزرگی نظرمان را جلب کرد که دیوارهای آن با فرش‌هایی بسیارنفیس و زیبا تزئین شده بود داخل مغازه که شدیم، دریافتیم که صاحب آن از تجار ایرانی است و همچنین همه فرش‌ها و قالیچه‌هایی که چشم گردشگران خارجی به آنها خیره مانده بود، حاصل تلاش قالیبافان هنرمند کشورمان محسوب می‌شوند… وقتی مقاله جالب و جذاب «پروفسور امین» را با عنوان «» را خواندم، مرور همان خاطرات که گونه گون و بسیارند و البته «نوستالژیک»، که شرحی مفصل از زندگی همدلانی است که برخی از آنها که کم هم نبودند، در هر شرایطی احساس غریبی و غرب زدگی می‌کردند و طرح و نگارش آن در کمتر از ده مقاله مقدور نیست، انگیزه‌ای شد که از همکاران عزیز تقاضا کنم آن را به دست چاپ بسپارند… و مطالعه این مقاله را به شما مخاطبین محترم توصیه می‌کنم و امیدوارم که مورد پسندتان واقع شود. 
رشید بهنام ـ زمستان۱۳۹۲ 
صنعت و هنر فرش، در فرهنگ و تمدن گران‌سنگ ایران زمین، ریشه‌ای عمیق و پیشینه‌ای درازآهنگ دارد و از دیرباز با زندگی روزمره ایرانیان پیوند داشته است زیرا فرش‌بافی در ایران – به عکس اروپا – از دیرباز هنری کاربردی بوده است، نه تزئینی. اساساً یکی از شاخصه‌های هنر ایرانی، به قول پروفسور الکساندر پوپ Pope (وفات ۱۳۴۸) آن است که به زندگی پیوست نزدیک دارد و تار و پود آن از تجربیات بشری بافته شده است.به همین دلیل، ایرانیان فرش را کف‌پوش خانه‌ها، کاخ‌ها و عبادتگاه‌ها می‌کرده‌اند و این زیرانداز پر نقش و نگار را (به خلاف اروپایی‌ها) جز در موارد استثنایی بر دیوار نمی‌کوبیده‌اند. 
هنر کاربردی فرش، یکی از ارکان هنر و فرهنگ ملی ما ایرانیان است و تاریخ فرش، به نوعی، بخشی از تاریخ اجتماعی و اقتصادی ایران است. 
این مقاله که مرتبط با بازتاب هنر ‌ست، به ذکر کلیاتی اکتفا می‌کند:
۱- فرش دستبافت، هنری‌ست که در طیّ قرون و اعصار با فرهنگ و تاریخ ایران عجین شده و تمدن ایرانی را به بهترین وجهی در جهان بازتاب داده است. در حال حاضر هم فرش ایرانی در بازار جهانی هم‌چنان از جهت زیبایی، هنری و منحصر به فرد بودن بی‌رقیب است. به همین دلیل، چند سال پیش، یک قطعه فرش ایرانی سه متری در حراجی کریستی لندن به قیمتی بیش از چهار میلیون دلار فروش رفت و ارزش صادرات فرش ما در ۲۰۰۸ معادل ۴۲۰ میلیون دلار بود اما موقعیت فرش ایران از جهت اقتصادی در خطر است زیرا کشورهای مختلف از چین، نپال، پاکستان و هند گرفته تا ترکیه، آذربایجان، بنگلادش و افغانستان در رقابت با ایران میزان معتنابهی فرش با استانداردهای جهان‌پسند تولید و به ژاپن، اروپا و آمریکا صادر می‌کنند.
کشور ایران با جمعیتی بیش از هفتاد و چند میلیون نفر که معادل ۴ر۱ درصد جمعیت کل جهان است، تنها ۳ر۰ درصد صادرات جهان را دارد و آن هم بیش‌تر نفت خام و گاز طبیعی است. در حالی که اگر ایران در مقام تسهیم به نسبت معقولی حتی بخواهد فقط یک درصد از صادرات جهان را از آن خود کند، باید صادرات سالانه خود را به بیش از هفتاد میلیارد دلار کالا و خدمات صادراتی برساند. آن‌چه قابل توجه است این است که منابع نفت و گاز دیر یا زود رو به اتمام می‌روند و اتکای اقتصادی ملی بر منابع زیرزمینی طبیعی که ما خود هیچ نقشی در تولید یا اکتشاف اولیه آن نداشته‌ایم، افتخاری نیست و بنابراین ما باید در چشم‌انداز آینده، صادرات غیرنفتی خود را افزایش دهیم و این‌جاست که هنرکاربردی فرش اصیل ایرانی می‌تواند نقشی عظیم داشته باشد.
۲- بی‌شبهه، طراحی، رنگ‌آمیزی و بافت فرش، در شمار هنرهای اصیل ایران است. این هنر، برآیند و محصول هنرهای طرّاحی، پارچه‌بافی، نقاشی، مینیاتور، سفالگری، کاشیکاری، دیوارنگاری، تذهیب و خوشنویسی‌ست. اگر«فرش ماشینی» صنعت است اما فرش دستبافت، آمیزه‌ای از هنر و صنعت است و بی‌تردید بعد هنری آن کم‌اهمیت‌تر از بعد صنعتی و اقتصادی آن نیست.
۳- اروپاییان از دیرباز اصطلاح عام فرش شرقی Rugs Oriental را به انواع کف‌پوش‌های بافته شده در چین، هند، ایران و کشورهای مجاور اطلاق کرده‌اند. فرش‌بافی سابقه‌ای ۹۰۰۰ ساله دارد و اولین نوع ابتدایی آن حصیر (برتافته از ساق گیاهان) و یا پوست تخت (به‌هم پیوستن پوست حیوانات) بوده است و بعدها با رستن و پیوستن الیاف گاهی (کتان و پنبه) یا رشته‌های حیوانی (پشم و ابریشم) به کمال رسیده و البته بیش‌ترین و بهترین تولیدات فرش در مشرق زمین (از چین گرفته تا بین‌النهرین) بوده است. کاخ‌های پادشاهان آشور در ۸۰۰ ق.م. با فرش‌های زیبا مفروش بود. فرش‌بافی افزون بر ایران در چین، بابل، قفقاز، مغولستان، ترکستان چین، آسیای مرکزی و دیگر نقاط رواج فراوان داشت. به همین دلیل فرش شرقی شامل سه نوع مهم ایرانی، چینی و ترکی است.
اسناد چینی حاکی‌ست که در قرون ششم و هفتم میلادی یعنی در عصر ساسانیان، اهالی ایران و آسیای مرکزی در بافتن قالی و قالیچه به کمال رسیده بودند که البته نمونه مشهور آن همان فرش بهارستان است که بهای آن بنا به محاسبه موجود در متن دایره‌المعارف آمریکانا معادل دویست میلیون دلار بوده است.
کشف فرش پازیریک به همت استاد رودنکو Rodenko در ۱۳۲۸ شمسی در ۷۹ کیلومتری مرز مغولستان در دل یخ‌های سیبری، سندی جاودان از تمدن ایرانی در دورترین بخش‌های آسیای میانه است. همچنین پروفسور الکساندر پوپ Pope نیز تحقیقات ارزنده‌ای در زمینه فرش ایران کرده است. با این همه، ضمن تقدیر از پژوهش‌های مورخان و باستان‌شناسان غیرایرانی باید گفت که مضامین و مطالب اکثر کتاب‌هایی که به زبان‌های اروپایی درباره فرش دستبافت ایران به چاپ رسیده‌اند، تکراری‌ست، در حالی‌که اهل‌البیت ادری بما فی‌البیت.
منابع پژوهش و تحقیق در زمینه فرش، بسی بیشتر از منابعی‌ هم‌چون قالی‌های موجود، تصاویر فرش‌های از دست رفته، کتاب‌ها و مقاله‌های مربوط به هنر کاربردی فرش است که مورد استفاده مکرر نویسندگان این رشته واقع شده است. در مثل، علاوه بر همه منابع شناخته شده راجع به فرش، به منابع اصیل تاریخی، ادبی و دینی و نیز مدارک فرعی و ثانوی و اسناد پراکنده دیگری از قبیل نامه‌های رسمی و غیررسمی، سفرنامه‌های ایرانیان و انیرانیان نیز می‌توان برای تدوین تاریخ صنعت فرش در ایران اشاره کرد. ما در این مقاله به بازتاب هنر فرش در ادبیات اکتفا می‌کنیم.
فرش در ادبیات کلاسیک
موضوع صنعت فرش و اوضاع کارگاه‌های فرش‌بافی در منابع مکتوب مختلف اعم از شعر، داستان، سفرنامه، تواریخ عمومی، محلی و دودمانی و نامه‌های رسمی و غیررسمی، قابل بررسی‌ست. این منابع، در مواردی می‌توانند دوش به دوش تابلوهای نقاشی و مینیاتوری که طرح و آرایه فرش در آن‌ها به تصویر کشیده شده‌اند، چگونگی پیدایی قالی‌بافی و سیر تحول و تکامل آن را در طول تاریخ از آغاز تا امروز برای ما روشن کنند.
اساساً، شناسایی و بررسی آثار ادبی، صرف‌نظر از ارزش خاص هنری، ابزاری برای فهم تاریخ اجتماعی، اقتصادی و معیارهای زیباشناختی اسلاف ماست.
اوّلاً، اصطلاحات ویژه صنعت و هنر فرش با تنوع آن‌ها در گویش‌های مختلف مناطق ایران عزیز، از موجبات غنای زبان فارسی معیار ا‌ست.
ثانیاً، ادبیات هر عصری، بازتاب بلکه عکس‌العمل اوضاع اجتماعی، اقتصادی و سیاسی خاص آن عصر است. بدین‌گونه، مراجعه به متون کهنی مانند شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی (۳۲۹-۴۱۱ هجری قمری ر ۹۴۰-۱۰۲۰ میلادی) و آثار مشابه آن برای درک پیشینه فرش‌بافی در ایران، ضرورت دارد.
فرش، بی‌تردید در آغاز (احتمالاً اول به شکل نمد و گلیم و بعدها قالیچه و قالی) جنبه کاربردی محض داشته است، چنان‌که حکیم ابوالقاسم فردوسی ابداع«گستردنی» = فرش را به زمان تهمورث دیوبند (پسر هوشنگ از سلسله پیشدادیان در دوران‌های پیش از تاریخ) نسبت می‌دهد:
پس، از پشت میش و بره، پشم و موی 
برید و به رشتن نهادند روی 
به کوشش از آن کرد پوشش به جای
به گستردنی بد هم او رهنمای
فرش اگرچه در عصر پیش از تاریخ، برای تدارک زیراندازی جهت محافظت از سرما و برخورد مستقیم بدن با زمین بود، بعدها جنبه تزئینی و تصویری یافت؛ چنان‌که فرش پازیریک Pazyryk متعلق به قرن چهارم پیش از میلاد، نمونه ای از اولین فرش‌های ایرانیان در عصر هخامنشی‌ست. که از نظر سبک بافت (گره بافته پرزدار) و نیز نقش فرش (گوزن‌های زرد خالدار ایرانی) و مردانی که از پس چارپایان در حرکت‌اند، بازتابی دقیق از زندگی ایرانیان در عصر هخامنشی است. در عصر ساسانیان نیز فرش زربفت و جواهرنشان چهارفصل معروف به بهارستان، یا به قول طبری«فرش خسرو» شصت ارش در شصت ارش (در حدود چهارصد مترمربع) بوده است. اوصاف این فرش بزرگ معروف‌تر از آن است که داستان دریده شدن آن به عنوان غنائم جنگی به‌دست گروه هایی از اعراب، بر کسی پوشیده باشد؛ چنان‌که یکی از شاعران معاصر که دیوان اشعار او با مقدمه من چاپ شده است، به اقتفاء قصیده‌ «ایوان مدائن» خاقانی در ترجیع‌بندی گفته است:
از نقش گل و بلبل شرمنده رخ گلشن
از فرش زر و زرّین همنام بهارستان
از جهت تاریخ هنر، مهم‌تر از همه، وجود فرش‌های مصور در ایران در عصر ساسانیان است؛ چنان‌که فردوسی از فرش نفیسی در دربار خسروپرویز (شاهنشاه معروف ساسانی یعنی پسر هرمز و نوه انوشیروان) یاد می‌کند که تصویر ۴۸ پادشاه جهان را نشان می‌داده است و آن را هنرمندی در چین طی مدت هفت سال بافته است:
یکی جامه افکنده بُد زرّبفت
برش بود و بالاش پنجاه و هفت
به گوهر همه ریشه‌ها بافته
ز بر شوشه زر، بر او تافته
برو کرده پیدا نشان سپهر
ز بهرام و کیوان، ز ماه و ز مهر
ز ناهید و تیر و ز تابنده ماه
پدیدار کرده بد و نیک شاه
هم از هفت کشور بر او بر، نشان
ز دهقان و از رزم گردن‌کشان
بر او بر نشان چل و هشت شاه
پدیدار کرده سر و تاج و گاه
به زر بافته تاج شاهنشهان
چنان جامه هرگز نبد در جهان
به چین در یکی مرد بد بی‌همال
همی بافت آن‌جامه را هفت‌سال
سر سال نو هرمز فرودین
بیامد بر شاه ایران‌زمین
ببرد آن یکی فرش نزدیک شاه
گــران ‌مایگان بـرگشادند راه
بگسترد روز نو آن جامه را
ز شادی جدا کرد بدکامه را
علاوه بر شاهنامه، صنعت و هنر فرش دستبافت در دیگر متون ادبیات فارسی، نیز، بازتابی پر آب و تاب دارد و من برای نمونه با اختصار تام چند نکته‌ای را به استحضار خوانندگان ارجمند می‌رسانم:
از دیرباز، انواع ، اعم از ادبیات داستانی و غیرداستانی و نیز اعم از متون نظم و نثر، مکرر توصیف شده که در مقدمه و متن مجلد اول این دایره‌المعارف، شواهدی از آن‌ها انعکاس دارند. در این‌جا علاوه می‌کنیم که پس از حمله مغول، فرهنگ و هنر چین در ایران رواج یافت. هم تصویرهایی از فرش در عصر تیموریان در مینیاتورهای آن عهد دیده می‌شود.
عصر صفوی، شاهد اوج شکوه هنر قالی‌بافی در ایران بود و مخصوصاً در کارگاه‌های تبریز، اصفهان، کاشان، همدان، شوشتر و هرات فرش‌های نفیس بافته می‌شد.
در عصر صفوی، بر روی بسیاری از فرش‌های دستبافت، اشعاری هم نقش می‌شد. از جمله روی قالی نفیس اردبیل که در ۹۴۶ هجری قمری برابر ۱۵۳۹ میلادی برای شاه‌تهماسب اول صفوی (دومین پادشاه از سلسله صفویه که تشیع را مذهب رسمی ایران قرار دادند) بافته شده است و اکنون در موزه ویکتوریا و آلبرت لندن موجود است و من هم آن را از نزدیک دیده‌ام، این مطلع از غزل حافظ دیده می‌شود:
جز آستان توام در جهان پناهی نیست
سر مرا به جز این در حواله‌گاهی نیست
در جای دیگر آن قالی این اشعار را بافته‌اند:
‌ای خوش آن فرش که در بزم مراد 
سایه‌وش در قدم شاه افتاد
روی بنهاد به ره چون خورشید
کرد فرش قدمش موی سفید
این نه فرش است گل نسرین است 
پرده‌ی دیده‌ی حور العین است
این شعر، قالی نقش ترنج با گل و جانور در موزه متروپولیتن نیویورک دیده می‌شود:
‌ای در دل لاله داغ از دست غمت
وای نرگس و گل فرش حریم حرمت
از حسرت پابوس تو‌ای سرو روان
افتاده گل و سبزه به زیر قدمت
فرش در ادبیات معاصر
اول از همه باید گفت که بسیاری از فرش‌های مهم از دیرباز شامل اشعار کوتاه پارسی بوده است که نمونه‌ آن‌ها در موزه‌های جهان و ایران قابل مشاهده است و ما نیز نمونه‌هایی از آن‌ها را در همین مقدمه ذکر کردیم.
‌ثانیاً، قالی، قالیچه، قالی‌بافی و روز و روزگار قالی‌بافان – مخصوصاً از عصر مشروطه به بعد به عنوان مصداقی از حسّ مسئولیت اجتماعی برای حمایت از طبقات زحمت‌کش – مورد توجه و اعتنای شاعران و نویسندگان قرار گرفته است. اینک نمونه‌هایی از اشعار شاعران معاصر را که در حمایت از کارگران صنعت قالی‌بافی یا در تقدیر از هنر فرش یا طراحان فرش سروده شده‌اند، به سلسله مراتب تاریخ سرایش آنها در این‌جا ذکر می‌کنیم:
دکتر غلامعلی رعدی آذرخشی
زنده‌یاد دکتر غلامعلی رعدی آذرخشی که بعدها مدتی سفیر ایران در یونسکو و سناتور و رئیس دانشکده ادبیات دانشگاه ملی (شهید بهشتی کنونی) بود، طی قصیده‌ای در جوانی خود در مقام شکایت از استثمار کارگران فرش در آن زمان گفته است:
زی کارگه فرش کن گذر
در کارگر فرش کن نظر
آن دخمه که خوانیش کارگاه
آن مرده که گوییش کارگر
بیچاره گروهی ز بهر نان
جان‌ها همه افکنده در خطر
بر فرش نگارند نقش باغ
وز عمر نبینند خود ثمر
هوشنگ ابتهاج (سایه)
هوشنگ ابتهاج (سایه) در ۱۳۳۱ گفته است:
امشب هزار دختر همسال تو، ولی
خوابیده‌اند گرسنه و لخت، روی خاک
زیباست رقص و ناز سرانگشت‌های تو
بر پرده‌های ساز، امّا هزار دختر بافنده این زمان
با چرک و خون زخم سرانگشت‌های‌شان
جان می‌کنند در قفس تنگ کارگاه
از بهر دستمزد حقیری که بیش از آن
پرتاب می‌کنی تو به دامان یک گدا
وین فرش هفت‌رنگ که پامال رقص توست
از خون و زندگانی انسان گرفته رنگ
در تار و پود هر خط و خالش، هزار رنج
در آب و رنگ هر گل و برگش، هزار ننگ
این‌جا به خاک خفته هزار آرزوی پاک
این‌جا به باد رفته هزار آتش جوان
دست هزار کودک شیرین بی‌گناه
چشم هزار دختر بیمار ناتوان
مهدی اخوان ثالث
مهدی اخوان ثالث (م. امید) شعری دارد با عنوان«خفتگان نقش فرش» ساخته ۱۳۳۸:
خفتگان نقش قالی، 
دوش با من خلوتی کردند.
رنگ‌شان پرواز کرده 
با گذشت سالیان دور، ‌
و نگاه این یکی‌شان از نگاه آن دگر مهجور،
با من و دردی کهن، تجدید عهد صحبتی کردند.
من به رنگ رفته‌شان، وز تار و پود مرده‌شان بیمار،
و نقوش درهم و افسرده‌شان، غمبار،
خیره ماندم سخت و لختی حیرتی کردم.
دیدم ایشان هم ز حال و حیرت من حیرتی کردند.
من نمی‌گفتم کجایند آن همه بافنده رنجور،
روز را با چند پاس از شب به خلط سینه‌ای در مزبل افتاده 
به نام 
(سکّه‌ای مزدور)
یا کجایند آن همه ریسنده و چوپان و گله خوش‌چرا،
(در دشت و در دامن)
یا کجا گل‌ها و ریحان‌های رنگ‌افکن؛
من نمی‌رفتم به راه دور.
به همین نزدیک‌ها اندیشه می‌کردم، 
همین شش سال و اندی پیش
که پدر آزاد از تشویش، 
بر این خفتگان می‌هشت گام خویش.
یاد از او کردم که اینک سرکشیده زیر بال خاک و خاموشی،
پرده بسته بر حدیثش عنکبوت پیر و بی‌رحم فراموشی.
لاجرم زی شهربند رازهای تیره هستی،
شطّی از دشنام و نفرین را 
روان با قطره اشک عبرتی کردم.
دیدم ایشان نیز
سوی من گفتی نگاه عبرتی کردند.
گفتم:«ای گل‌ها و ریحان‌های رویان بر مزار او!
‌ای بی‌آزرمان زیبارو!
‌ای دهان‌های مکنده هستی بی‌اعتبار او!
رنگ و نیرنگ شما آیا کدامین رنگسازی را به کار آید.
بیندش چشم و پسند دل،
چون به سیر مرغزاری، بوده روزی گورزار، آید»
خواندم این پیغام و خندیدم،
و، به دل، ز انبوه پیغام‌آوران هم غیبتی کردم.
خفتگان نقش قالی همنوا با من،
می‌شنیدم کز خدا هم غیبتی کردند.
شهریار
استاد سید محمدحسین شهریار که اشعار فراوانی با درون‌مایه‌ ملی و میهنی سروده است، در سوم بهمن ۱۳۵۰ قصیده‌ ای غرّا با عنوان«کارگاه هنری استاد عرب‌زاده» با ردیف«فرش» ساخته است که نقل کامل آن نیز در این مقام مناسب می‌نماید:
عرب‌زاده، طرّاح قهّار فرش
نبوغ شگفتی است در کار فرش
به نقشی است قاهر که مقهور اوست
همه قهرمانان قهّار فرش
به طومار فرشی که او باز کرد
دگر لوله شد هرچه طومار فرش
سرافرازِ دارند مردان، ولی
سرافراز فرش است از او دار فرش
هنر خود از این دست سحرآفرین
فرومانده در نقش سحّار فرش
تو هم گر که شورت به سر زد بیا
تماشا کن این شور سرشار فرش
برد در نخ رنگ تا زنگ دل
بشویی به شنگرف و زنگار فرش
همه فنّ و ورزیده گود بود
پدر در پدر این میاندار فرش
در این کارگاه هنر راه نیست
به دلّال یا خود خریدار فرش
عرب‌زاده، فرشِ فروشیش نیست
که دل بسته در پود و در تار فرش
گل فرش او بسته با جان اوست
که خود بلبل است او به گلزار فرش
کمال دگر زاده از مام ملک
وز او کار صورتگران زار فرش
ز تبریزِ سردار و سالار خیز
عجب نیست سردار و سالار فرش
قلم دیدم و لوحه پنداشتم
چو چشمی دریدم به دیدار فرش
گهی خامه، گه سوزن انگاشتم
هر انگار کردم جز انگار فرش
تو گویی که هر قطعه نقّاشی است
نشانیده بر نطع هموار فرش
دوایر به زیبایی مینیاتور
بگردم به دور تو پر کار فرش
چنان غافل از فرش بودم که مغز
به پندم نمی‌زاد پندار فرش
دلم با همه سعی و تلقین، هنوز
مردّد در انکار و اقرار فرش
بسودمش بس دست، تا دست و پای
فروبستم از فکر فرّار فرش
هنر می‌ستودم ولیکن هنوز
به چشم و دلی خواب و بیدار فرش
در این عرصه، غوّاص اندیشه‌هاست
فرو رفته در بحر زخّار فرش
اگر فرش این است، کار قلم
همانا که نقشی به دیوار فرش
عروس هنر را به رخساره نیست
از این پس به جز زلف زرتار فرش
ز نخریسی و نقشه و رنگ و بافت
همه فن حریف، این فسونکار فرش
به مثقال باید از این در حدیث
که از دیگران است خروار فرش
مگر موزه‌های جهان، ورنه خلق
مبادا که بندند از او بار فرش
تو این غرفه‌گنجینه فرش‌خوان
به بازاریان بخش انبار فرش
درخشان نگینی است هر قطعه‌ای
چو گوهر در این گنج شهوار فرش
از آن پس چه مشکل پسندی شدم
که خرسک ببینم به بازار فرش
به بازار فرشم دگر کار نیست
که خود ساختم سخت بیزار فرش
نخواهد دمی یارش از خود جدا
عرب‌زاده یار وفادار فرش
تو‌ای ملک و ملّت از این پس ببال
که این است در ایران: نمودار فرش
ولی سود بازار بردن از آن
زیان هنردان و آزار فرش
از این غرفه تشویق کن تا فزون
به دست آرد اسباب و ابزار فرش
به بی‌مایگی، شاعری هم مباد
چو من شهریارا، گرفتار فرش
صدرالشعراء افشار
شعر زیر با عنوان«قالی افشار» قصیده‌ای بسیار مفصل اثر طبع علی صدری (نایب‌الصدر ارموی) است که از ماهنامه ‌حافظ شماره ۳۵ (مهر ۱۳۸۵) نقل می‌شود:
این‌که می‌بینید یاران، قالی افشار نیست
در خور داد و ستد، در حجره‌ و بازار نیست
خونِ انگشتانِ طفلان صغیرِ آذری‌ست
گرچه در ظاهر به‌جز، نقشی ز پود و تار نیست
خونِ مظلوم است آری، پخش گشته بَر زمین
در بَرِ ظالم از آنش، ارزش و مقدار نیست
تیشه ای بر عمر باشد، پیشه‌اش نتوانْ خِطاب
مرگِ تدریجی‌ست آری، این‌که اسمش کار نیست
رَنگش، از خونِ دلِ این کودکان بینواست
زان سبب، بافنده‌اش را، رنگ بر رخسار نیست
گرچه بر بافندگانش، دستمزدِ اندکی‌ست
قسمتِ سوداگرش، جز بهره سرشار نیست
آن‌که، با دستِ هنرمندش، مزیّن، کاخ‌هاست
جایگاهش، جز به کنج دخمه و انبار، نیست
باغِ پُرنقش و نگاری را که می‌بینی در آن
گورِ آمال است، باغ و گلشن و گلزار نیست
جویباری را که باشد جاری از زیرِ درخت
جویباری، در میانِ باغ و لاله‌زار، نیست
سینه مسلول را از خون بُوَد، باریکه ای
هیچ اُمّیدی، ز بهبودی، بدین بیمار نیست
این اثرهایی که بینی، نقش بسته، گِردِ آن
از ستم‌کاران، به‌غیر از مدرک و آثار نیست
جانِ انسان‌های آزاده است، در سیمای فرش
لایق داد و ستد، اندر کفِ تُجار نیست
مالِ محروم است، از آن، قابلِ تملیک نیست
حقّ مظلوم است، ز آن‌رو در خور انکار نیست
‌ای دو صد لعنت بدین سوداگر شیطان‌صفت
اژدهایی این چنین، دل‌سنگ و جان اوبار نیست
هر که باشد بینوا، حقّی ندارد در جهان
خوار و بی‌مقدار باشد، آن‌که را دینار نیست
زردی‌اش باشد ز رنگ چهره طفل یتیم
آن‌که، هیچ آیینه را، چون روی او، زنگار نیست
رنگِ سرخش، حاکی از خونِ (خیابانی) بُوَد
آن‌که در تاریخِ ما، امثال او، بسیار نیست
بر هوا می‌خیزد از آن، با صدای پای کفش
ناله‌یی که، معنی‌اش، با گوش جان، دشوار نیست
این پیام کُنسول (روس) است بر (ستارخان)
این‌که بر مشروطه‌خواهان، جُز سفارت، بار نیست
لیک، غافل باشد از اندیشه آزادگان
آن‌که باشد اهلِ سازش، (حضرتِ سردار) نیست
یا، صدای (ثقّه‌الاسلام) می‌آید به‌ گوش:
وعده آزاده‌مردان، جُز فرازدار نیست
مرکزِ (مشروطه‌خواهی) بود (آذربایجان)
مردمش، با مستبدان، جز سر پیکار نیست
آفرین، بر شاعری که، چامه سنگینِ‌ او
جز پی کوبیدن ارباب استکبار، نیست
‌ای دریغ از دوره ای که، آمِر و مامور را
از گرفتاری، مجال پرسش و دیدار نیست
دوستان، اشعارِ (صدری)، با تامل بنگرید
کز بد ایام دیگر، فرصت تکرار نیست!
سرلشکر ناصر فربد
سرلشکر ناصر فربد (رئیس اسبق ستاد ارتش که ده‌ها مقاله و شعر او در طیّ هشت ساله گذشته در ماهنامه ‌حافظ چاپ شده است) نیز شعری کوتاه در حمایت از کارگران قالی‌باف دارد که در ماهنامه ‌حافظ شماره ۷۹ (اسفند ۱۳۸۹) چاپ شده است. وی می‌نویسد:
«خبر شدیم که به همت دایره المعارف ایران‌شناسی کتابی با عنوان دایر‌ه‌المعارف فرش دستبافت ایران پژوهش و نگارش دکتر حسین تجدد زیر چاپ است. در همین زمان به مناسبت ملاحظه عکسی تکان‌دهنده در این دایره‌المعارف با دید انتقادی هنری از واقعیت هیجان‌انگیز به کارگیری نوجوانان مظلوم و فقیر در صنعت قالی‌بافی ایران، برداشته شده بود. دو بیت زیر را به این مناسبت سرودم. امید است تا سامان یافتن وضع اجتماعی کشور عزیزمان هنرمندان وطن بیش از پیش، در روشنگری نارسائی‌ها همت گمارند.
این خوش تنیده قالی زیبا که پربهاست
محصول دسترنج و فضای حقیر ماست
لیکن چو غاصبانه به بازار می‌رود
سودی برای تاجر و نقشی به کاخ‌هاست»
محمدعلی دادور متخلص به (فرهاد)
شادروان محمدعلی دادور متخلص به«فرهاد» (متولد ۱۳۲۹) از شاعران شهر هنرپرور اصفهان که دفتر شعر او با عنوان«آواز ققنوس» به‌وسیله همکار قلمی ایران‌دوست ما دکتر مصطفی شهرام در ماهنامه ‌حافظ شماره ۶۹ (اردیبهشت ۱۳۸۹) معرفی شده است، نیز مثنوی زیر را درباره‌ قالی‌بافان سروده است که سرشار از اصطلاحات قالی‌بافی‌ست: 
چشم‌های خسته او بارها
می‌دود همراه پود و تارها
در فضایی پر ز امید و ز شور
گرم کار خویش، خاموش و صبور
تا برآرد نقشی از سحر حلال
خواب را می‌راند از پلک خیال
خامه‌یی سحر آشنا در مشت اوست
طرح و رنگ و نقش در انگشت اوست
داده جان قلاب و تیغش ذوق را
شانه کردن گیسوان شوق را
خون و آتش را به هم آمیخته
طرح از سوی دل خود ریخته
بافته با رشته‌های تار جان
چون بهارستان بهاری جاودان
طره سنبل شهید ناز آن
زلف حورا سلسله‌پرداز آن
از ملیله داده قاب تازه‌اش
مخملین زنجیره شیرازه‌اش
حاشیه گفتی بهشت مشتری‌ است
وان کناره باغی از شعر دری‌ است
تار چنگ زهره در تارش نهان
هم‌چو پروین ریشه‌اش در آسمان
کرک و ابریشم به نرمی تافته
شاهکاری آسمانی بافته
غنچه‌هایش تازه‌تر از روح باغ
با بهارش ارغوان چون لاله داغ
بلبلان لب‌بسته اما نغمه‌زن
نقش‌ها خاموش و گویا در سخن
کرده آن سرپنجه سحرآفرین
پرده را رشگ نگارستان چین
در رگ هر نقش با افسون او
رنگ و آبی می‌دود از خون او
پیش آن تصویرهای دلپذیر
باغ گل چون نقش بی‌رنگی حقیر
آب‌ها عمر روان در جوی‌ها
چشم دل حیران رنگ و روی‌ها
مرغها افسانه دلدادگی
سروها سرمایه آزادگی
چنگ اسلیمی پر از افشان شده
رود گل را چشمه الحان شده
از خطایی شعله چون آتشکده
در پر پروانه‌ها آتش زده
وان فسون‌کار هنرور روز و شب
از پی آرایش آن، جان به لب
کرده چون ققنوس جان را شعله‌ور
تا که از خاکسترش زاید هنر
هرچه تاب گونه‌اش کمتر شود
آن بهار تازه خرم‌تر شود
زادن این‌جا، ذره ذره مردن است
این شکفتن حاصل پژمردن است
کم‌کمک از خویش خالی می‌شود
ذره‌ذره پشم، قالی می‌شود
‌ای بسا روز و شبان کز شوق کار
جوش زد خونش رگش بر روی دار
تار ابریشم رگش را چون گسست
شبنم خون بر گل قالی نشست
محو آن گل گشت و خویش از یاد برد
تا گل نشکفته‌اش را باد، برد
آن همه نقش ز جان جوشیده‌اش
آبیاری شد به آب دیده‌اش
رنج دل با سوز جان دمساز شد
تا ترنجش میوه اعجاز شد
صد فسون در هر رجی در کار زد
خویش را با هر گره، بر دار زد
چون‌که آن یک سال هم پایان گرفت
نرم‌نرمک نقش‌هایش جان گرفت
رفت چون از روی آن مه آب و تاب
خنده زد در فرش خون و آفتاب
چون برون بردند فرش از خانه‌اش
خواند با حسرت دل دیوانه‌اش
‌ای که بر فرش طرب پا می‌نهی
پا به خون دیده ما می‌نهی
گرمی کاشانه‌ات از آتشی است
قالیت خون دل محنت‌کشی است
هست نقد عمر جانی رنج‌باف
زان‌که گنج تست بیش از این ملاف
اسفندیار مشرف درباره کودکان قالیباف غزلی به شرح زیر سروده است:
آن کدکان که سروُ گل از قالی آورند
در خانه‌ها ز باغ و چمن، تالی آورند
بس نقش‌های دلکش و خوشرنگ و دیدنی
در تار و پودِ مُنسجمِ قالی آورند
گاهی نقوش جنگل و دریا و کوه و رود
گه دشتِ سبز و مزرعه شالی آورند
با تارِ مهر و پود محبت تنند فرش
تا پیش دیده منظره‌ای عالی آورند
با پنجه‌ای ظریف و تنی خسته و نحیف
از بهر ما وسیله خوشحالی آورند
فیض طرب به خانه گنجورِ شادکام
رنج و محن به کلبه پوشالی آورند
وای از دمی که در نظر صاحبان کار
از ضعف رو به سستی و اهمالی آورند
بس درد جانگزای کزین حرفه می‌برند
تا بهر این و آن زر مثقالی آورند
از کودکی ز بس که پیاپی برند رنج
قبل از شباب رو به کهن‌سالی آورند
فرش در ادبیات محلی
قالی‌بافان هر منطقه از ایران نیز بر حسب سنت‌های بومی و گویش محلی، فرهنگ ویژه خود را دارند. این تنوّع فرهنگی، در بخش‌های پایانی این مجلد از دایره‌المعارف فرش که انواع فرش‌ها در مناطق مختلف کشور را بررسی می‌کند، کاملاً نمایان و آشکار است. ترانه‌های محلی بسیاری از مناطق و نیز ادبیات فولکلوریک آن‌ها به این مباحث پیوند دارد. برای مثال، در ترکمن‌صحرا:
الف. هنگامی که بافندگان فرش ترکمنی، به بافتن نخستین گل قالی شروع می‌کنند، این ابیات را می‌خوانند:
«به‌به آلماجیق، قالا، شینّا قالماجیق
گوگلاتکه گوز آغیر، قزل لاره ایچ آغیر»
ترجمه:«زود باشیم که دیر نشود، اگر شخص آبی‌پوشی بخواهد چشم بزند، چشمش درد کند و اگر شخص قرمزپوشی بخواهد چشم بزند، دلش درد بگیرد.»
ب. قالی‌بافان ترکمن در موقع شانه‌زدن نغماتی به این شرح ترنم می‌کنند:«چالینگ، چالینگ غیزلار، اوز اوی میزنگ ساغلیغنا ر اوی اوی میزنگ ایچنده، اوز داد می‌نگ ساغلیغنا، اوز داد مینگ باش اوغلی، آق بالیق لی آش اوغلی چال چال، چال چال»
ترجمه:«شانه بزنیم دختران، بزنیم به سلامتی خودمان، در خانه‌مان به سلامتی پدرمان و برادر بزرگمان که یاور پدرمان است. بزن، بزن.» 
این نیز ترجمه یک«لالایی» قدیمی قالی‌بافان ترکمن است:
آبادان بربلندی نشسته می‌خواند
و به افتخار ترکمن قالی می‌بافد
بر کوهپایه‌ها، ردّ پای گورخران
و در خانه کوچک‌ترین برادر، گلی قرمز بر قالی!
لالایی، لالایی، لالا کن فرزند دلبندم
گل من، گلی که ماهی یک قالی می‌بافد،
و کناره قالی‌اش، جای ده سرانگشت اوست،
در میان گل‌ها، به لاله می‌ماند
به قرمزدانه می‌ماند
لالایی، لالایی، لالا کن فرزند دلبندم.