۱ـ درآمد

فیض دیدار و سعادت صحبت و مصاحبت استاد هادی اشرفی تبریزی مقیم قم، در مشهد مقدس رضوی در محیطی دوستانه در خانه کوچک اما با صفای دوستی صادق و صمیمی با حضور تنی چند از اهل فرهنگ و ادب و یاران عزیر و صاحب تمیز خراسانی و به قول قدما اخوان الصفا و خلان الوفا دست داد .

انتساب به تبریز، و اقامت در قم و توفیق تشرف به مشهد ، همه گویای گوشه هایی از علایق محوّل و مکتسب صاحب این دفتر و نموداری از ابعاد شخصیتی مصنف بزرگوار این کتاب عزیز تواند بود، اما آنچه مرا به پدید آورنده ی این اثر و صاحب این دفتر، جذب کرد، خلق خوش اسلامی و انسانی این دانشمند عزیر بود که نمونه ای از فضیلت های فراموش شده را در شخص واحد مجسم می کرد.

این مصاحبت برای من بسیار لذتبخش بود. مردی دیدم در کسوت پاکان و نیکان که همچون او در نسل جوان تر عالمان کمتر دیده بودم: آرام، مطمئن، خوش خلق، بی ادعا، اهل مدارا، با خفض جناح و تواضعی ستودنی و در عین حال با استواری کم مانند در عقاید و مبانی فکری و اعتقادی خویش. کنایه ها (بلکه حمله های گاهی بیجا)ی دوستان ما را که او را در اقلیت می دیدند، با سعه صدر می شنید و در پایان سعی می کرد با متانت تمام، به تعریض های معترضان در دفاع از باورهای دینی و اصول اعتقادی خود پاسخی معقول بدهد و بدون لجاج و احتجاج در اثبات حقانیت مواضع خویش، به ارائه استدلال خود بپردازد. از این مرد شریف و نجیب به عنوان یک انسان ایرانی بسیار خوشم آمد. این کار دل است و کاری ش نمی توان کرد!

شاید نزدیک یک سال و اندی از دیدار نخستین ما در مشهد گذشت تا سرانجام این سعادت نصیب من شد که دفتر اشعار این فاضل بزرگوار و عالم عالی مقدار را پیش از اینکه به چاپ برسد، مشتاقانه در دست بگیرم و در جستجوی روح متعالی مردی که شیفته خلق و خوی او شده بودم، دفتر شعرش را از ب بسم الله تا تاء تمت بخوانم و حس خودم را در باب این سروده ها بازگو کنم و در باب فهم خود از این آثار شاعرانه که تجلیات روح سرشار، وجدان بیدار و قلب پاک سراینده این اشعار است، دست به قلم ببرم.

من این افتخار را دارم که بر ۲۵۰ کتاب، مقدمه و تقریظ نوشته ام. این از الطاف خفیه الهی است.گاهی به عنوان مقدمه نویس،چاووشی خوان کاروان سالاران معرفت و معنویت، امثال ابن سینا، ملاصدرا، حافظ، سعدی، مولانا، فردوسی، رضی الدین آرتیمانی، عبدالرحمان جامی و حاج ملا هادی سبزواری بوده ام و گاهی بر کتاب های معاصران اعم از وزیر، امیر، سفیر، وکیل یا استاد دانشگاه، هنرمند، شاعر، پژوهشگر و نویسنده تقریظ نوشته ام که در اکثر موارد، مقام و منزلت و سن و سال صاحبان آن تألیفات بیش از من بوده است. حداقل منفعت این خدمت بی مزد و منت این است که از این رهگذر مجبور شده ام که ۲۵۰ اثر از ۲۵۰ هموطن دانشمند یا هنرمند را نقد و بررسی کنم.

اگر تیراژ هر کتاب فقط هزار عدد بوده باشد، در مجموع دویست و پنجاه هزار (۰۰۰ر۲۵۰) عدد کتاب با مقدمه و تقریظ من چاپ شده است اگر به طور متوسط هر عدد کتاب به درون یک خانواده چهار نفری راه یافته باشد، یک میلیون نفر ایرانی کتاب هایی را که با مقدمه و تقریظ من چاپ شده است، خوانده اند. این حسن اعتماد مردم – اعم از نویسندگان و خوانندگان – به یک چهره هم روزگار و هموطن خویش، آسان به دست نمی آید؛ بویژه که اکثر مردم، به دلایل روان شناختی غایب طلب، بیگانه پرست و مرده دوست اند، چنان که گفته اند:

مرده را از زنده می دانند بهتر خلق ما

کاشکی این زندگانم، مرده می پنداشتند

با این اوضاع، من در مقام مقدمه نویس آثار علمی و ادبی که همعصران او برایش اعتباری قائل اند، باید در مقام حرمت به خوانندگان، صریح و صادق هم احساس و حس وحال شخصی ام را به عنوان یک انسان و هم و داوری علمی و فرهنگی ام را به عنوان یکی از اهل علم صادقانه به خوانندگان منتقل کنم.

نگاه به یک کتاب ، ممکن است سه حالت داشته باشد:

۱- تقریظ (ستایش بی قید و شرط)

۲- تعریض (نکوهش غرض ورزانه)

۳- نقد (داوری منصفانه)

تلاش من همیشه بر آن است که حتی الامکان در مقدمه های

خود داوری برکتاب های دیگران، منصفانه را هدف اصلی خود در نگاه به کتاب ها قرار دهم و ضمن مقدمه، نقاط قوت و ضعف هر کتاب را برای کمک به گسترش علم و فرهنگ بازتاب دهم و ها انا اشرع فی المقصود.

۲- نگاهی به شعر و شاعری

به گفته ارسطو در بوطیقا(پوئتیکا)، شعر یکی از صناعات خمس در مقابل برهان، خطابه و جدل، یعنی کلام مخیل است. آیه قرآنی «و ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن» به قسمتی از صناعات خمس (برهان، خطابه و جدل) قابل انطباق است؛ امّا شعر که به حکم « والشعراء یتبعهم الغاوون» فقط به استثناء «الا الذین آمنو و عملوا الصالحات»، مقبول معیار های قرآنی است که با تفسیر موسع اکثر اشعار فارسی از این دو معیار ایمان به خدا و عمل صالح برخوردار است .

شمس قیس رازی در المعجم، شعر را کلام موزون مقفی، متساوی و متکرر تعریف کرده است. اگر ما این دو تعریف یعنی تعریف یونانی و اسلامی و ایرانی را در هم آمیزیم، به این تعریف می رسیم که شعر، کلام اندیشیده آهنگین و خیال انگیز و به قول قدما «کلام موزون مخیل» است که شاخصه اصلی آن زیبایی و دلنشینی و گوش نوازی است.

از آن جهت و با این تعریف، شعر در ادبیات خلاقه، در تقسیم منطقی یکی از هنر های هفت گانه در سطح جهان و هنر اول ایرانیان در طول تاریخ و در ادبیات فارسی است. شعر را می توان از جهت گونه ادبی (ژانر) به تقسیماتی منقسم کرد، مثل حماسه (بازتاب فرهنگ و اساطیر و تاریخ ملی یا روح جمعی یک قوم و ملت) همچون اودیسه و ایلیاد هومر یا شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی؛ شعر غنایی (تجلی عواطف و اندیشه ها و حالات فردی شاعر) مانند شعر امرؤ القیس یا متنبی یا دیوان حافظ؛ شعر تعلیمی (ارائه علم و هنر یا پند و جکمت به زبان نظم) مانند مثنوی معنوی مولانا؛ شعر داستانی (سرایش داستان های تخیلی یا نیمه تاریخی) مثل فاوست،گوته، یا هملت شکسپیر یا ویس و رامین فخر الدین اسعد گرگانی یا خسرو شیرین نظامی گنجوی یا یوسف و زلیخای جامی ، طنز و هزل و فکاهه مانند اشعار عبید زاکانی یا فضولی نامه امین (منظومه طنز فلسفی)، یا شعر آرمانی، دینی، مذهبی و آیینی مانند گات های

زرتشت و مرثیه های محتشم.

۳- درونمایه کتاب

از جهت شکلی، کتاب حاضر، شعر کلاسیک فارسی وبیشتر در دوقالب غزل و مثنوی و گاهی قطعه است. من بیشتر با درونمایه کتاب کار دارم که شعر آیینی وشعر غنایی است. کتاب، با تحمیدیه ای در قالب مثنوی در بحر تقارب مقصور بر وزن شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی شروع

می شود. فردوسی فرموده است که:

به نام خداوند جان و خرد

کزین برتر اندیشه برنگذرد

پدید آورنده این کتاب مستطاب ، آگاهانه در مقام تقابل عقل و عشق فرموده است که :

به نام خداوند عشق و وداد

که مهرش به دل های ما هدیه داد

داستان تقابل عقل و عشق، در ادبیات عرفانی ما و مخصوصاً در شعر حافظ و مولانا، داستان درازی است و سعدی هم می گوید:

حدیث عقل در ایام پادشاهی عشق

چنان رواست که احکام حاکم معزول!

استاد اشرفی پس از این تحمیدیه، بلافاصله با غزلی برای جان جهان و امام زمان معزالاولیا و مذل الاعداء به بث شکوی می پردازد از روزگاری که به قول برزویه طبیب در مقدمه کلیله و دمنه:«میل به ادبار دارد و خیرات مردمان را وداع کردستی»!

سوختیم از آتش زخم و زبان دشمنان

ای معز الاولیاء، ای هادم اعدا بیا

از قدیم، بزرگان فرموده اند که: «الظاهر، عنوان الباطن». کافی است که به طور گذرا، عناوین اشعار آغازین این کتاب مستطاب را با هم مرور کنیم، تا گونه و ژانرشعری و محتوا و مضمون این اثر کشف شود. غزل دوم، عنوان «قرآن ماست» را دارد. غزل سوم با ردیف «آمده امشب» عنوان «ولادت نبی مکرم» را بر پیشانی دارد. شعر پنجم ، مثنوی بلندی است با عنوان«امیر المومنین» در مدح امام علی(ع). غزل پنجم عنوان «خورشید مکه» و مثنوی بعدی عنوان عرفان را دارد.

ابوالقاسم فردوسی، شعر غنایی (تجلی عواطف و اندیشه ها و حالات فردی شاعر) مانند شعر امروالقیس یا متبی یا دیوان حافظ، شعر تعلیمی (ارائه علم و هنر یا پند و جکمت به زبان نظم) این شعر (در ۲۶بیت) یک شعر به تمام معنی عرفانی مرتبط با سیر و سلوک معنوی و عشق و الهی است .

غزل هفتم به عنوان «عدل ناپیدا» و غزل هشتم عنوان «نور حق» را دارد . بنابر این بخش آغازین کتاب به شرح بالا همه شعر دینی و مذهبی و آیینی است .

۴ – شعر غنایی و غزلهای عاشقانه

اگر بخش های آغازین کتاب از جهت براعت استهلال ، با شعر آرمانی، دینی و آیینی آغاز می شود امّا بیشترین حجم کتاب شامل اشعار غنایی است؛ زیرا پس از بخش اشعار آرمانی و دینی، غزل های عاشقانه با این مطلع ناب در غزل «داغ شقایق» آغاز می شود :

تا در نظرم آمده آن روی چو ماهت

دل می برد از دست من، آن چشم سیاهت

مطالع چند غزل دیگری را که در این دفتر بسیار

می پسندم، این است که عاشقانه عارفانه اند :

تا عکس رخ یار به جامی دگر افتاد

جان نیز به لب آمد و از تن به در افتاد

***

دین و دل از من ربود نرگس جادوی دوست

عطر گل عاشقی، می کشدم سوی دوست

شاید از عشق و درد عشق هم در اینجا چیزی باید گفت، امّا من در مقاله ای با عنوان «چیستی و چرایی عشق» در مجله انجمن (از انتشارات ،انجمن آثار و مفاخر فرهنگی زیر نظر استاد مهدی محقق) و مقدمه جامعی که بر دیوان حافظ (با تقطیع عروضی زنده نام استاد فضل الله دروش) در باب عشق به قدر کافی مطالب پژوهشی و تاریخی و ادبی و عرفانی نوشته ام. پس دیگر در اینجا تکرار مکررات نمی کنم و علاقه مندان را به آن دو منبع ارجاع می دهم و با استفاده به شعر مولانا می گویم:

هر چه گویم عشق را شرح و بیان

چون به عشق آیم، خجل مانم ز آن

۶ – قالب شعر

شعر فارسی امروزه از جهت قالب و ساختار، دارای دو شاخه مجزاست: یکی شعر کلاسیک مثل شعر بهار ، پروین، شهریار، رهی معیری، سیمین بهبهانی، حسین منزوی و دیگر شعر نو مانند اشعار نیما یوشیج، شاملو، اخوان، سهراب سپهری. شعر نو هم به چند نوع مختلف (نیمایی، نیمایی آزاد ، پسانیمایی، سپید ، شعر منثور و موج نو) قابل تقسیم است.

اشعار استاد هادی اشرفی همه از جنس شعر کلاسیک اند

و در قوالب کهن (غزل، مثنوی و قطعه) ساخته شده اند. از جهت بسامد، بیشترین اشعار موجود در این دفتر، غزل‌اند، بعد مثنوی و بعد قطعه.

الف ـ نمونه غزل:

بی وصل روی ماه تو، دل وا نمی شود

جز با حضورت عشق، مهیا نمی شود

ب ـ نمونه مثنوی: مثل «کیم من؟» یا «عرفان»:

یک نگه بر جانب ما یار کرد

غفلت صد ساله را بیدار کرد

یک نظر بر ما نظر افکند دوست

هر چه داریم از عطایای هم اوست

هر که از دل بندگی آغاز کرد

قفل صد در را به رویش باز کرد

ج ـ نمونه قطعه: یکی «آب حیات» است و دیگری قطعه«همقفس» که پایان بخش کتاب آمده است:

هر که در کوی عبادت نفسی چند کشید

تا ابد در صف احرار،مکانش بدهند

یا شعر «همقفس»:

فصل گل طی شده و فصل خزان باز آمده

عمر بگذشته و به غیر از نفسی نیست مرا

۷ـ سخن پایانی و داوری نهایی

کتاب مستطاب حاضر که شامل این همه اشعار ناب اثر طبع این فرهیخته با فضیلت و دانشمند صاحبدل است، نمونه ای ارزشمند از شعر صحابه علم و اصحاب معرفت و اهالی دانش و اهالی بینش در روزگار ماست.

این کتاب، حجم زیادی ندارد، امّا از جهت محتوایی، حرف برای گفتن زیاد دارد. شعر است نه نثر و از این رهگذر به عنوان هنر کلامی و سخن آهنگین اندیشیده و عاطفی، چارچوبی استوار از سنت های هزار ساله ادبیات منظوم فارسی دری را در بر دارد. سراینده مدعی نیست که بداعت و نوآوری خاصی در عالم شعر و شاعری ایجاد کرده و آثار او از جهت شکلی و آرایه های ادبی، ساختار شکنی نکرده است، بلکه ادامه سنت شعر کلاسیک است.

امّا این کتاب که چندان حجیم نیست، به عنوان متنی منظم و متین ، پر است از جهت محتوایی از پیام های انسانی، اخلاقی، دینی، معرفتی و انسانی که از دل و جان یک ایرانی باورمند خداشناس و حقیقت طلب و عاشق معنویت و معرفت، یعنی استاد هادی اشرفی بر آمده است. اهمیت کتاب بیشتر از جهت محتوا و درون مایه است، نه قالب؛ و از جهت انسجام فکری و اعتقادی است، نه نوآوری های ادبی و کلامی.

با این داوری منصفانه، سخن خود را ختم می کنم و اقرار می کنم که به نوبه خویش از مطالعه این دفتر شعر، بسیار محظوظ شده ام و به سراینده عزیز، مومن و متفکر این اشعار آفرین می گویم. اطمینان دارم که هر خواننده بی غرض و مرضی نیز همچون من، گوینده این اشعار را تحسین خواهد کرد.

امیدوارم شخص این سراینده فرهیخته و با فضل و فضیلت، در خدمات فرهنگی خویش، بیش از پیش کامیاب باشد و امثال این وجود ذیجود در جامعه ما فراوان تر شوند که بزرگترین سرمایه هر مملکت همین نیروی انسانی فرهیخته، متعهد و فرهنگ ساز است. و السلام.

تهران ـ ۲۶ بهمن ۹۴