استاد دکتر مظاهر مصفا، شاعر و استاد ادبیات دانشگاه تهران،هم دیروز از دنیا رفت. دیگران حالا که او در میان ما نیست ،از او بسیار خواهند نوشت. من مطالبی می نویسم که شاید دیگران ندانند یا ننویسند.
۱. او داماد امیری فیروزکوهی بود. می گفت آقای خامنه ای را من به امیری فیروزکوهی معرفی کردم و از آن پس ایشان مرتب در منزل امیری همراه دیگر شعرا و ادبا حضور می یافت.
۲.استاد بدیع الزمان فروزانفر
در دوره دکتری استاد راهنمای مظاهر مصفا بود اما سالهای مدید او را معطل کرد و اجازه نداد از پایان نامه اش دفاع کند. مظاهر مصفا قصیده مفصلی در هجو فروزانفر ساخت. ارزش ادبی آن هجویه کمتر از پایان نامه دکتری اش نیست.
۳.سرانجام مظاهر مصفا که رئیس فرهنگ قم بود، به آیت الله شریعتمداری متوسل شد و با توصیه ایشان ، فروزانفر پذیرفت که مصفا از پایان نامه اش دفاع کند.
۳.مصفا مدتی رییس مدرسه عالی قضایی قم متعلق به دکتر ضیایی بیگدلی بود. آن مدرسه بعد از انقلاب مصادره شد، بعد به کمک مرحوم حاج شیخ مرتضی حایری یزدی و دیگران از آن رفع تعرض شد.
۴.مصفا، دکتر حمیدی شیرازی را اشعر شعرای معاصر می دانست.
۵. مصفا دواوین سنایی و نزاری قهستانی و تذکره مجمع الفصحا و …را تصحیح و چاپ کرد اما بسا بیش از آن که استاد ادبیات و مصحح متون باشد، شاعر بود. قالب شعری برترش هم قصیده و جهارپاره بود. طولانی ترین جهار پاره ادب منظوم فارسی را او ساخته است به عنوان پاییز که من آن را در مجله حافظ چاپ کرده ام.
۶. در مناظره کتبی یا مجادله قلمی که بین من و پدر همسرش امیری فیروزکوهی قبل از انقلاب در مجله وحید بر اثر حمله امیری فیروزکوهی به نو پردازان در گرفت، مصفا از من دفاع کرد. امیری در اوج مبارزات چریکی، نوپردازان را تروریست فرهنگی و خرابکاران ادبی خواند و از حکومت خواست آنان را به زندان یا تیمارستان ببرند! من به استناد قانون اساسی مشروطیت، از آزادی بیان و آزادی مطبوعات دفاع کردم و شعری تند از شفیعی کدکنی ( میان مشرق و مغرب ندای محتضری ست)را به استشهاد آوردم تا ثابت کنم که نوپردازان تروریست فرهنگی و خرابکاران ادبی نیستند.
۷. مصفا در زمان مصدق طرفدار نهضت ملی بود و شعری برای قیام سی تیر گفته بود. در انقلاب ۱۳۵۷ هم طرفدار انقلاب بود و شعری برای جمعه سیاه و کشتار میدان ژاله ساخت.اما در این اواخر منتقد جدی حاکمیت شده بود و بی پروا از رهبری بد می گفت.
۸. من در سفر و حضر و در منرل و دفتر مظاهر مصفا را بسیار می دیدم. سفری همراه او به اصفهان برای افتتاح فرهنگسرای ادیب برومند در گز برخوار رفتیم. گاهی هم برای من از باغی که در تفرش داشت گردو به ارمغان می اورد.
۹. خیلی بیشتر از اینها می توانستم خاطره نویسی کنم. قصدم عرض ادب و ذکر خیر او بود و همین اندک مرا کفایت می‌کند.

پرفسور سید حسن امین