به قلم: پروفسور سيدحسن امين

سرپرست علمي دايرة‌المعارف ايران‌شناسي

چكيده: شيخ بهاء‌الدين عاملي معروف به شيخ بهايي از عالمان بزرگ جهان تشيع در عصر صفويان بود كه در كودكي همراه پدرش از جبل عامل لبنان به ايران مهاجرت كرد. بزرگ‌ترين ويژگي او، جامعيت و ذوفنون بودن او در تمام علوم عقلي و نقلي و احاطه‌اش بر جميع رشته‌‌هاي معارف اسلامي بود. وي داراي آثاري در فقه، اصول، رياضيات، نجوم، هيأت، حساب، معماري، مهندسي، عرفان، ادبيات،‌ علوم غريبه و جز آن‌هاست و در تمام اين رشته‌ها علاوه بر تاليف كتاب‌ها و رساله‌هاي ارزشمند، به تربيت شاگرداني عالي‌قدر هم‌چون ملّاصدرا، محمدتقي مجلسي و فيض كاشاني پرداخت.

درآمد: مسير زندگي

شيخ بهايي، بهاء‌الدين محمد عاملي، متخلص به بهايي و معروف به شيخ بهايي فرزند شيخ عزّالدّين حسين بن عبدالصمد شمس‌الدين محمد حارثي جبل عاملي همداني جبعي (بعلبك ۲۷ ذي حجه‌ي ۹۵۳ – اصفهان ۱۲ شوال ۱۰۳۱ ق) دانشمند ذوفنون شيعي و شيخ‌الاسلام عصر صفوي، نسب او به حارث بن عبدالله اعور همداني (م ۶۵‌ق) از خواص اصحاب امام علي (ع) مي‌رسد. شيخ بهايي در يك سالگي به همراه پدرش شيخ عزّالدّين (۹۱۸-۹۸۴‌ق) از بعلبك به جبل عامل – از مراكز معروف شيعه در شمال شهر صيدا – هجرت كرد. پدرش كه در زمره‌ي شاگردان و اصحاب نزديك شيخ زين‌الدين علي بن احمد عاملي معروف به شهيد ثاني (شهادت ۹۶۶‌ق) در آمده بود، پس از شهادت استاد خويش صحنه را در جبل عامل بر خود تنگ ديد و با شنيدن خبر استقرار دولت شيعي صفوي در ايران به دعوت شيخ علي منشار كركي – شيخ الاسلام شهر اصفهان – به خيل علماي مهاجر جبل عامل به ايران پيوست و نزد شيخ علي منشار به اصفهان آمد و پس از سه سال اقامت در اصفهان، به توصيه‌ي شيخ منشار كركي از سوي تهماسب يكم نخست به مقام شيخ‌الاسلامي سپس تصدّي شرعيات ممالك خراسان عموماً و شيخ‌الاسلامي مشهد و دارالسلطنه‌ي هرات خصوصاً منصوب شد و گويا در همان ايام رساله‌‌يي در باب وسواس كه تهماسب يكم بدان مبتلا بود، با عنوان العقد في الوسوسة والطهارة نوشت. در فاصله‌ي هشت سال كه پدر شيخ بهايي، در خراسان بود، شيخ بهايي در قزوين ماند و به تكميل معلومات خود پرداخت. عاقبت پدرش از هرات به قزوين آمد و از شاه‌اسماعيل دوم اجازه‌ي خروج از ايران را به قصد سفر حج گرفت و چون در بازگشت از اين سفر در بحرين فوت كرد، شيخ بهايي به‌جاي او به منصب شيخ‌الاسلام هرات منصوب شد، ولي به فاصله‌ي چند ماه پس از فوت استاد و پدر همسرش (شيخ زين‌الدين علي منشار عاملي)، به‌جاي او به منصب «شيخ‌الاسلام اصفهان» رسيد.

شيخ بهايي كه نخست در سلطنت شاه اسماعيل دوم (حكومت ۹۸۴-۹۸۵ق) يا سلطان محمد خدابنده (حكومت ۹۸۵-۹۹۵ق) به شيخ‌الاسلامي اصفهان رسيده بود، در سلطنت شاه عباس يكم (حكومت ۹۹۶-۱۰۳۸‌ق) از سمت شيخ‌الاسلامي اصفهان استعفا كرد و به سير و سفر پرداخت. مقصد نخستين او مكه و مدينه بود و از آنجا به عراق، حجاز، مصر، دمشق، حلب و بيت‌المقدس رفت و سپس از راه تبريز، قزوين به ايران بازگشت و به اصفهان رفت و از آن‌جا با پاي پياده به همراه شاه‌عباس در ۱۰۰۸‌ق به زيارت مشهد مشرف شد و آنگاه به اصفهان بازآمد و عاقبت در آنجا در ۱۲ شوال ۱۰۳۰‌ق بدرود زندگي گفت و جنازه‌اش را پس از تشييعي بي‌نظير از آنجا به مشهد منتقل كردند و در جوار حرم حضرت رضا (ع) دفن كردند. اعتمادالدوله ميرزا ابوطالب مادّه تاريخ فوت او را چنين سروده است:

         رفت چون «شيخ» ز دار فاني         گشت ايوان جنانش مأواي

  دوستي جست ز من تاريخش      گفتمش: (شيخ بهاء‌الدين واي)

ديگري در فوت او گفته است: افسر (فضل) اوفتاد، بي‌سر و پا گشت (شرع) كه برابر آن بايد حرف اول كلمه‌ي (فضل) و حرف اول و آخر كلمه‌ي (شرع) ساقط شود، تا ارزش عددي حروف باقي‌مانده‌ي اين دو كلمه، يعني حروف (ض.ل.ر) ماده تاريخ وفات شيخ بهايي (۱۰۳۰) را نشان مي‌دهد.

استادان:

  1. پدرش عزالدين حسين عاملي (علوم ادبي و بلاغي، تفسير، حديث)۲
  2. پدر همسرش زين‌الدين علي منشار عاملي
  3. شيخ عبدالعالي كركي (م ۹۹۳‌ق) فرزند محقق كركي
  4. ملا عبدالله يزدي (م ۹۸۱ق) صاحب حاشيه معروف بر تهذيب المنطق تفتازاني (حكمت، كلام و بعضي از علوم منقول)
  5. ملا علي مذهّب (علوم رياضي، هيئت و نجوم)
  6. ملا علي قائني
  7. ملا افضل قاضي (علوم رياضي)
  8. ملا محمدباقر بن زين‌العابدين يزدي صاحب مطالع الانوار (هيئت) و عيون الحساب (رياضي)
  9. شيخ احمد گچايي معروف به پير احمد قزويني
  10. ۱۰-   معين‌الدين ابو محمد محمود دهدار شيرازي متخلص به عياني (م ۱۰۱۶‌ق) مولف سرّ‌الاسرار،  حلّ‌الرموز، سجنبل الاسماء، مفتاح الاستخراج در جفر، زبدة‌الالواح در جفر، جامع‌الفوائد در علم حروف (علوم غريبه)
  11. حكيم عمادالدين محمود (طب)
  12. محمد بن محمد بن محمد بن ابي اللطيف مقدس (حديث اهل سنت)

مشايخ روايت:

مشايخ حديث شيخ بهايي در مذهب اماميه پدرش شيخ عزالدين حسين عاملي و ميرداماد و در مذهب اهل سنت محمد بن محمد بن محمد مقدسي بوده‌اند. هم‌چنين بسياري از بزرگان اماميه از جمله ملاصدرا شيرازي از او اجازه‌ي حديث اخذ كردند كه بعضي از آنها به خط خود شيخ بهايي موجود است و نمونه‌ي آن راجع به محمد امين نامي مورخ ۱۰۱۴‌ق. در ذيل احوال شيخ بهايي به چاپ رسيده است.۱

زبان شيخ بهايي:

زبان شيخ بهايي، عربي بود و چون وي در هفت سالگي به ايران آمد، توانست زبان مادري فارسي را هم‌چون زبان مادري از كودكي بياموزد و از هفت‌سالگي تا ده سالگي كه مقيم اصفهان بود، از آن به صورت زبان محاوره‌ي معمول و معتاد خود استفاده كند. تا آن‌كه وقتي در ده سالگي از اصفهان به قزوين شد، در آن شهر، علاوه بر فارسي، زبان تركي را نيز كه زبان دوم محاوره‌ي آن شهر بود، به خوبي بياموزد. بنابراين شيخ بهايي در هر سه زبان عربي، فارسي و تركي مسلط شد. چنان‌كه به عربي و فارسي به نظم و نثر آثار شيوايي از خود برجاي گذاشته است و هم در كشكول اشعاري به زبان تركي نقل كرده۲ كه نشان‌دهنده‌ي آشنايي كامل او با اين زبان است.

مذهب و مشرب:

شيخ بهايي با وجود جامعيت در علوم و معارف اسلامي، در هيچ يك از شاخه‌هاي علمي «موسس» نظريه‌ي تازه‌يي نبود و نوآوري‌هاي او به حدّ مشابه و هم‌عصرش مانند ميرداماد و ملاصدرا نمي‌رسد. او در عين علاقه‌مندي به تصوف و عرفان، در سرتاسر عمر به‌طور تمام وقت به تدريس فقه اشتغال داشته و معروف است كه وقتي ملاصدرا از ميرداماد براي انتخاب استاد، راهنمايي خواست، ميرداماد به او گفت اگر طالب منقولي نزد شيخ بهايي رو و اگر طالب معقولي نزد ميرفندرسكي رو و اگر خواهان هر دويي نزد من آي. با وجود اين، شيخ بهايي اگر چه در حوزه‌ي علميه‌ي اصفهان به تدريس فقه اختصاص داشته، اما در زمينه‌هاي مختلف علمي به مباحثه و تاليف و تصنيف اشتغال داشته و مشرب او تقريب بين شريعت و طريقت يا فقه و عرفان بوده است، چنان‌كه منظومه‌ي نان و پنير فارسي را با عبارتي به نشر عربي آغاز كرده و طيّ آن فقيهاني را كه تصوف ندانند و صوفياني را كه فقه نشناسند، زنديق خوانده و كسي را كه بين فقه و تصوف جمع كند، محقق و بر حق شناسانده و گفته است:

تمام عمر با اسلام در داد و ستد بودم            كنون مي‌ميرم واز من بت و زنار مي‌ماند۳

بلكه در منظومه‌ي شير و شكر، همه‌ي علوم رسمي و متداول را علم مجازي خوانده و كتاب‌هاي علوم عقلي را يكان‌يكان مورد قدح قرار داده و گفته است:

اي كرده به علم مجازي خوي              نشنيده ز علم حقيقي بوي

سررم به حكمت يوناني              دل سر ز حكمت ايماني

در علم رسوم گرو مانده                 نشكسته ز پاي خود اين كُنده

بر علم رسوم چو دل بستي           بر اوجت اگر ببرد، پستي

يك درنگشود ز مفتاحش          اشكال افزود ز ايضاحش

ز مقاصد آن مقصد ناياب             ز مطالع آن طالع در خواب

راهي ننمود اشاراتش               دل شاد نشد ز بشاراتش

محصول ندد محصل آن            اجمال افزود مفصل آن

تا كي ز شفاش شفا طلبي             و ز كاسه‌ي زهر دوا طلبي۴

اگرچه در تشيّع شيخ بهايي با توجه به تعلق او و خانواده‌اش به شيعيان جبل عامل و نيز تاليفات بسيارش در فقه و معارف شيعي و به خصوص قصيده‌ي معروف «وسيله الفوز و الامان» او در مدح امام زمان (عج) جاي هيچ‌گونه ترديدي نيست، بعضي از علماي اهل سنت، شيخ بهايي را كه صحيح بخاري و مسلم را نزد محمد بن محمد لطيف مقدسي شافعي خوانده و از او اجازه‌ي حديث اخذ كرده و هم بر تفسير زمخشري و تفسير بيضاوي، حاشيه نوشته و به خصوص در مسافرت‌هاي خود به قلمرو عثماني ظاهراً بر اثر تقيه با اهل سنت مماشات مي‌كرده است، سنّي مذهب توهم كرده‌اند. به خصوص كه وي ديباچه‌ي تفسيري را كه اصلاً به نام شاه‌عباس اتحاف كرده بود، پس از آمدن به سوريه، به‌نام سلطان مراد سوم، امپراطور عثماني (حكومت ۹۸۲-۱۰۰۳‌ق) تغيير داد و به هنگام اقامت در حلب به مذهب امام شافعي عمل مي‌كرد و به صحابه حرمت مي‌نهاد و مي‌گفت كه در ايران بر اثر فشار پادشاهان صفوي به تشيع مجبور شده است.۵ اما تشيع او محرز و توسّل او به معصومان شيعه در آثار منظوم و منثور او بارز است. از جمله‌ي آثار او صلوات مشهوري‌ است كه براي چهارده معصوم ساخت و با عبارت «اللهم صل و سلّم و زد و بارك علي صاحب الدعوة النبويه» شروع مي‌شود و آن را خدّام بقاع متبركه در مراسم اعياد در آستان قدس رضوي و حضرت معصومه و مذكّران شيعه در ديگر مجالس مذهبي مي‌خوانند. وي هم‌چنين در مقم توسل به معصومان شيعه در منظومه‌ي شير و شكر اشعاري دارد كه ابياتي از آن عبارتند از:

يارب! به نبي و وصي و بتول        يارب! به تقرب سبطين رسول

يارب! به عبادت زين عباد      به زهادت باقر علم و رشاد

يارب! يارب! به حق صادق       به حق موسي به حق ناطق

يارب! يارب! به رضا شه دين        آن ثامن ضامن اهل يقين

يارب! به تقي و مقاماتش           يارب! به نقي و كراماتش

يارب! به حسن شه بحر و بر     به هدايت مهدي دين‌پرور

زين غم برهان كه گرفتار است       در دست هوي و هوس زار است۶

شيخ بهايي هم‌چنين در بسياري ديگر از آثار خود به صراحت به معصومان شيعه متوسل شده است و از جمله در غزل زير پس از پيامبر اكرم از ميان ازواج پيامبر تنها از حضرت خديجه به‌عنوان همسر آن حضرت و سپس از حضرت فاطمه (س) و دوازده امام شيعه چنين ياد كرده است:

الهي، الهي، به حق پيمبر          الهي، الهي، به ساقي كوثر

الهي، الهي، به صدق خديجه          الهي، الهي، به زهراي اطهر

الهي، الهي، به سبطين احمد             الهي به شبير، الهي به شبر

الهي به عابد، الهي به باقر            الهي به موسي، الهي به جعفر

الهي، الهي، به شاه خراسان             خراسان چه باشد،‌ به آن شاه كشور

شنيدم كه مي‌گفت زاري، غريبي            طواف رضا چون شد او را ميّسر

من اين‌جا غريب و تو شاه غريبان             به حال غريب خود از لطف بنگر

الهي به حق تقي و به علمش         الهي به حق نقي و به عسكر

الهي، الهي، به مهدي هادي         كه او مومنان راست هادي و رهبر

كه بر حال زار بهايي نظر كن            به حق امامان معصوم يك سر۷ 

شيخ بهايي علاقه‌ي خاصي به تصوف و عرفان داشته و مطالبي بسيار در كشكول و شرح اربعين و ديگر آثار خود از ابن‌عربي، سهروردي، ابن‌فارض، مولوي، عطار، حافظ و ديگر بزرگان و مشايخ طريقت نقل كرده و به علماي ظاهر به نظم و نثر از جمله در موش و گربه‌ي خود تاخته است. اما انتساب رساله‌ي مستقلي به‌عنوان وحدت وجود كه در ۱۳۲۸‌ق در قاهره چاپ شده و طي آن مولف از صوفيه تجليل كرده و از تجارب عرفاني و روحاني خود سخن گفته است، به او جداً محل ترديد است. شيخ بهايي ظاهراً در طول مسافرت‌ها در كسوت درويشي و نه در زي علما حركت مي‌كرده است. وي احتمالاً به سلسله‌ي صوفيان نور بخشيه يا نعمه‌الليه متعلق بوده است.۸

از نشانه‌هاي تعلق خاطر شيخ بهايي به سلسله‌ي نوربخشيه يا نعمه‌اللهيه يكي اين است كه چون اين هر دو سلسله بنا به قول مشهور از طريق بايزيد بسطامي به امام صادق (ع) متصل مي‌شودو از جهت تاريخي به علت اين كه ولادت بايزيد پس از وفات امام صادق (ع) بوده است، چنين اتصالي ممكن نيست، شيخ بهايي دست به تشبثاتي براي اثبات اين معني زده و مدعي شده است كه در تاريخ اسلام دو بايزيد داشته‌ايم،‌يكي بايزيداول كه سقّاي امام صادق بوده و ديگري بايزيد دوم مشهور كه از مشايخ صوفيه در قرن سوم بوده است.۹ شيخ بهايي به همين دليل از سوي ملامحمدباقر مجلس و محمد بن سليمان تنكابني مورد انتقاد واقع شده است. اكثر منابع او را خليفه‌ي شيخ محمد موذن سبزواري قطب نوربخشي دانسته‌اند. باري شيخ بهايي در اربعين از ابن عربي به «شيخ‌العارفين» و در كشكول به «جمال‌العارفين» تعبير كرده است.

شيخ بهايي با آن‌كه حائز عالي‌ترين مناصب رسمي روحاني در عصر خود يعني شيخ‌الاسلامي اصفهان بوده و مورد توجه مخصوص شاه عباس قرار داشته است، به عزلت و انزوا گرايش داشته و قرب پادشاهان را خوش نمي‌داشته است: چنان كه در نان و حلوا گفته است:

نان و حلوا چيست؟ داني اي پسر؟         قرب شاهان، زين قرب الحذر

مي‌برد هوش از سر و از دل قرار          الفرار از قرب شاهان، الفرار

شيخ بهايي به نيكوكاري اهتمام تام داشت،‌ از جمله خانه‌ي شخصي مسكوني خود را به پرورشگاهي براي سكونت يتيمان و فقيران و بيوه‌زنان اختصاص داد.

اهميت علمي:

اهميت علمي شيخ بهايي در جامعيت و ذوفنوني اوست، ولي شهرت عمد‌ي او علاوه بر فقه و اصول كه فن اصلي او و موجب شهرت او به «شيخ» و انتصاب او به منصب «شيخ الاسلامي» است، به دليل تبحّر او در دو زمينه‌ي مهم علوم غريبه از يك‌سوي و مهندس و معماري از سوي ديگر  است:

الف: فقه و اصول

  1. مهم‌ترين كتاب فقهي شيخ بهايي مشرق‌الشمسين و اكسير السعادتين (ساخته‌ي ۱۰۱۵‌ق) در فقه استدلالي اماميه بر اساس كتاب و سنت است كه شيخ بهايي تنها به نگارش باب طهارت آن توفيق يافته است. مقدمه‌ي مشروح و تفصيلي اين كتاب درباره‌ي تقسيم احاديث و معاني اصطلاحات علم‌الحديث و ارائه‌ي دلايل و وجوه جعل اين اصطلاحات، به استقلال، از ارزش خاص برخوردار است.
  2. جامع عباسي كه از اولين و معروف‌ترين رساله‌هاي علميه به زبان فارسي است و مكرر به چاپ رسيده و بزرگان شيعه بر آن حاشيه زده‌اند.
  3. حبل‌المتين في اِحكام اَحكام الدين (ساخته‌ي ۱۰۰۷‌ق) در فقه كه تا پايان باب صلوة نوشته و طي آن بالغ بر يك هزار روايت را به عنوان مستندات احكام فقه تجزيه و تحليل كرده است و مقدمه‌يي در درايه‌الحديث با نام الوجيزه بر آن نوشته است كه بعدها به صورت تاليفي مستقل معروف شده است.
  4. الاثنا عشريات در فقه كه نام پنج رساله‌ي فقهي است كه هر كدام از آنها با عنوان الاثنا عشريه مشتمل بر چندين باب و هر باب منقسم بر دوازده حكم است و شيخ بهايي آنها را به تفاريق طي مدت سيزده سال (۱۰۱۲-۱۰۲۵ق) تاليف كرده است و مجموعه‌ي آنها به الاثنا عشريات الخمس مشهور است.
  5. زبدة‌الاصول در اصول فقه كه تا قبل از رواج كتاب‌هاي قوانين ميرزاي قمي و كفايه آخوند خراساني، از كتاب‌هاي درسي حوزه‌هاي علميه بود.

ب علوم غريبه

شايد در ميان حكيمان و عارفان مسلمان،‌ هيچ‌كس به اندازه شيخ بهايي به تبحّر و مهارت در زمينه‌ي علوم غريبه مشهور نباشد. وي در كشكول، علوم را به دو بخش عمده تقسيم مي‌كند: اول،‌علوم جليه كه همان دانش‌هاي متداول عقلي و نقلي است و دوم، علوم خفيه كه عبارتند از پنج علم كيميا، ليميا، هيميا، سيميا، ريميا كه به صيغه‌ي تخفيف (با استفاده از حرف اول هر يكاز اين پنج رشته) «كلّه سر» خوانده مي‌شود، و كتابي هم با اين عنوان مورد استفاده‌ي او بوده است. افزون بر اين، فالنامه‌يي به شيخ بهايي منسوب است كه استاد سيدعلينقي امين، آن را استنساخ و سپس تحرير و تهذيب كرده‌اند و آن فالنامه بعدها از سوي مرحوم محمد وجداني (سردفتر اسنادرسمي تهران) چاپ شد. آن فالنامه‌ي شيخ بهايي با فال‌گرفتن‌هي معمول از ديوان حافظ و يا مثنوي مولانا متفاوت است، يعني در فالنامه‌ي شيخ بهايي، به عوض اين‌كه «سركتاب بگشايند» جوينده‌ي فال بايد انگشت خود را بر روي حرفي از حروف آن صفحه بگذارد، تا جواب خود را با محاسبه‌ي حروف بعدي، بيابد. اين امر در مورد اشعار حافظ نيز عيناً‌ به انجام رسيده است. يعني غزليات حافظ، به صورت حروف ناپيوسته در صفحه‌هاي شطرنجي شكل نوشته‌اند و جوينده‌ي فال بايد، چشم خود را ببندد و انگشت خود را روي آن صفحه بگذارد. بر حرفي كه در آن خانه دست نهاده در نظر بگيرد و نُه نُه آن‌ها را به رديف بنويسد تا بيتي از غزل حافظ به‌دست آيد.

شيخ بهايي علي‌التحقيق در علم اعداد و حروف و اوفاق نيز تخصص داشته است، چنان‌كه در چندين مورد براي ثبت تاريخ حوادث مختلف ماده تاريخ‌هاي مناسب ساخته و از جمله در كتاب جامع عباسي كه به حقيقت به عنوان «رساله‌ي علميه» براي شيعيان عصر صفوي تاليف شده است، با استفاده از تعميه‌ي زبر و بيّنات به حساب ابجد براي نام شاه‌عباس صفوي معمايي در تعبير (خلّد الله ملكه) يافته و گفته است:

شاه عباس خسرو ايران            تاج‌بخش شهان و شاه‌جهان

كه چو اين نام بر زبان رانند            (خلّد اللّه ملكه) خوانند

بيّنات و زبر اگر داني           يابي اين نكته را به آساني

چنان‌كه باز تاريخ فتح ايروان به‌دست عباس يكم را مطابق لفظ (شيخ بهاء‌الدين) = ۱۰۱۳‌ق و تاريخ جشن نوروز ۱۰۱۸ق را در دوازدهم محرم آن سال، مطابق (علي ببخشد) يافته است. باز در منبيع ديگر (از جمله كشكولِ كيميا) از شيخ بهايي نقل كرده‌ند كه در آن روزگاران گذشته كه راه‌ها و طرق ارتباطات امروزين همچون پست و تلگراف، تلفن و فاكس و اي‌ميل وجود نداشت با استفاهد از اين دستورالعمل ساده، مي‌توان بر احوال شخص غائب مطلع شد و آن اين است كه برابر ارزش عددي حروف ابجد، نام شخص غائب و نام مادر او را، با اسم روز هفته‌اي كه محاسبه در آن روز انجام مي‌شود، جمع كنند و حاصل جمع ارزش عددي آن سه اسم را، چهار – چهار طرح كنند. اگر عدد باقي مانده، ۴ (چهار) بود، اين دلالت بر صحت و سلامت شخص غائب دارد. اگر عدد باقي مانده، ۳ (سه) بود، اين دلالت بر بيماري و رنجوري آن شخص دارد. اگر عدد باقي مانده، ۲ (دو) بود، اين دلالت بر مسافرت آن شخص به سفري دور و دراز دارد. اگر عدد باقي مانده، ۱ (يك) بود، دلالت بر زنداني‌بودن و تنها بودن او دارد.

ج- رياضيات و نجوم و هيئت

خلاصه‌الحساب (عربي) تاليف ۱۰۰۵‌ق مشتمل بر يك مقدمه و ده باب و يك خاتمه كه به عربي و فارسي شرح بسيار بر آن نوشته شده و جي.‌اچ.ال نسل من G.H.L.Nesselmann نيز در ۱۸۴۳‌م آن را به آلماني ترجمه و منتشر كرده است. شيخ بهايي از رياضي‌دانان عصر خود بود و علاوه بر تاليف خلاصه‌الحساب كه تا چند نسل پيش در حوزه‌هاي اسلامي، عمده‌ترين كتاب درسي در علم رياضي محسوب مي‌شد و نيز كتاب بحرالحساب (عربي) كه در خلاصه‌الحساب به آن ارجاع داده و رساله‌ي جبر و مقابله كه نسخه‌يي از آن نزد سعيد نفيسي موجود بوده، در كشكول هم مكرر مباحثي از علوم رياضي ذكر كرده است و از جمله براي اثبات بطلان نظريه عدم تناهي ابعاد۱۰ به استدلالات رياضي متوسل شده و باز در منظومه‌ي شير و شكر به قائلان برهان تناهي ابعاد چنين خطاب كرده است:

در سر ننهاده به جز بادت        برهان تناهي ابعادت۱۱

تشريح‌الافلاك در علم هيئت و نجوم مشتمل بر يك مقدمه و پنج فصل و يك خاتمه كه پس از خلاصه‌الحساب مهم‌ترين كتاب درسي از بين تاليف شيخ بهايي در حوزه‌هاي علميه بوده است و عده‌اي از دانشمندان بر آن شرح نوشته‌اند. علاوه بر اين كتاب، شيخ بهايي رساله‌هايي نيز در نجوم و هيئت اسطرلاب نوشته است كه مخصوصاً براي تعيين سمت قبله محل استفاده قرار مي‌گرفته است، از جمله: صحيفه‌ي اسطرلاب، ملخّص في الهيئه، تضاريس الارض، شرحِ شرحِ چغميني، شرحِ شرحِ قاضي زاده‌ي رومي، حبل‌المتين و رساله‌اي مستقل در قبله‌شناسي با عنوان تحفه اهل الايمان في قبله عراق العجم و خراسان است كه در آن نظريه محقق كركي (شيخ الاسلام تهماسب اول) را كه مي‌پنداشت اهل عراق عجم و خراسان بايد در موقع نماز ستاره‌ي جدي را بين‌الكتفين قرار دهند و لذا به گمان آنكه محراب‌هاي مساجد ايران، از قبله منحرف است، دستور تخريب محراب‌هاي موجود و تجديد بناي آنها را (مايل به جنوب) داده بود، رد كرده است.۱۲

د- معماري و مهندسي:

آثار مهندسي، مسّاحي و معماري متعددي به شيخ بهايي منتسب است،‌اما طرح اغلب آنها را نمي‌توان با قاطعيت به او نسبت داد. مهم‌ترين و مشهورترين آنها كه به «طومار شيخ بهايي» راجع به تقسيم آب زاينده‌رود به هفت قسمت براي محلات مختلف اصفهان و روستاهاي مجاور مشهور است، به گزارش محمدباقر الفت كه اصل طومار را ديده از آثار شيخ بهايي نيست، زيرا كه در صدر تومار مذكور تاريخ تحرير آن سال ۹۲۳‌ق، يعني سي سال پيش از تولد شيخ بهايي، ضبط شده است.۱۳ آثار معماري و مهندسي منتسب به شيخ بهايي كه صحّت انتساب آنها نيز محل ترديد نيست، عبارتند از:

تعيين سمت قبله‌ي مسجد شاه‌اصفهان به مقياس چهل درجه انحراف غربي از نقطه‌ي جنوب، ۲- طراحي نقشه‌ي حصار نجف، ۳- طراحي و ساخت شاخص ظهر شرعي در مغرب مسجد شاه اصفهان، ۴- طراحي ديواري در صحن حرم امام علي (ع) در نجف به طوري كه زوال شمس را در تمام ايام سال مشخص كند. اما آثار معماري و مهندسي كه به نام شيخ بهايي معروف است و انتساب آنها محل ترديد واقع شده است، عبارتند از:

  1. طرح ريزي كاريز نجف‌آباد اصفهان مشهور به قنات زرين كمر به طول نه فرهنگ، ۲- ساختن منارجنبان اصفهان، ۳- طراحي گلخن حمامي واقع در ميان مسجد جامع و هارونيه در بازار كهنه نزديك بقعه‌ي معروف به درب امام در اصفهان كه خزينه‌ي آن با حرارت يك شمع گرم مي‌شده است، ۴- اختراع سفيدآب معروف به سفيد آب شيخ.

ه- تاليفات متفرقه:

۱- كشكول: كه آن را پس از مخلات در مصر تاليف كرده است و مطالب عرفاني و تاريخي و ادبي و حتي علمي و رياضي بي‌شماري اغلب از علماي اهل سنت در آن گنجانيده است. چنانكه نخستين مطالبي كه در اين كتاب بدان‌ها آغاز كرده است، نخست نقل قولي از التفسير الكبير امام فخر رازي و ديگري مطلبي به نقل از احياء‌العلوم ابوحامد غزالي است.۱۴

۲- مخلات: كه آن را در جواني تاليف كرده و به شرح آنچه در سرآغاز كشكول نوشته است، چيزهايي كه دل خواهد و ديده را لذت دهد، بويژه از تفسير و تأويل و اخبار و آثار و مواعظ بهترين اقوال را برگزيده و در آن گنجانيده است.۱۵ اما آنچه به عنوان مخلات در ۱۳۱۷‌ق در مصر منتشر شده و نشانه‌ي تسنن مولف است، به احتمال قوي منحول است.

۳- الفوائد الصمديه: معروف به صمديه در دستور زبان عربي كه شيخ بهايي آن را براي برادرش عبدالصمد تاليف كرده و از كتب درسي در شمار  جامع‌المقدمات است و بر رغم اختصار مشتمل بر آراء مختلف نُجات و مشتمل بر شواهد متعدد از قرآن و حديث است و شروح متعددي بر آن نوشته شده است كه مهم‌تر از همه شرح سيد علي‌خان مدني به نام الحدائق النديه است.

و آثار منثور ادبي فارسي:

مهم‌ترين اثر منثور ادبي شيخ بهايي به فارسي پند اهل دانش و هوش به زبان گربه و موش است. اين رساله كه از يك سو متاثر از موش و گربه منظوم عبيد زاكاني و از سوي ديگر تاثيرگذار در رساله‌ي منثور جواهر العقول منسوب ملامحمدباقر مجلسي (چاپ ۱۳۲۴‌ق) است، چنين شروع مي‌شود:

«آورده‌اند كه موشِ پُر هوشي سفيد در گوشه‌يي قرار گرفته و از گوشه‌يي توشه تمتّع كرده؛ ناگاه گربه‌يي در كلبه‌ي او درآمد. موش… آهي مي‌كشيد. گربه برآشفت و گفت: … از براي چه… سلام نكردي؟ موش… گفت: اي شهريار عالي‌مقدار…. از جواب عاجزم… گربه… گفت: اي نابكار! از من ستمي به تو رسيده… سلام كردن در كتاب‌ها نوشته شده سنت است و جواب سلام واجب. پس اگر تو سلام كني، امر سنتي به‌جا آورده باشي و مرا متعهد امر واجبي كرده‌يي زيرا كه ديگر كسي در ميان ما و تو نيست كه جواب سلام گويد تا فرض كفايه به‌جا آيد. پس اي موش! در سلام صرفه تو را مي‌شد. ديگر آن‌كه سبقت در سلام، ثواب عظيم دارد و خواستم كه ثواب جهت تو حاصل شود…»۱۶

ز- آثار منظوم فارسي:

شيخ بهايي به پارسي اشعار بسياري سروده است كه اغلب آنها را در كشكول نقل كرده است. كليات اشعار فارسي او شامل غزليات، مثنويات (نان و حلوا، شير و شكر، نان و پنير)، قطعات، رباعيات، مستزاد و مخمس به همت استاد سعيد نفيسي با مقدمه‌يي سودمند و تفصيلي در شرح حال شيخ بهايي در ۱۰۳ صفحه، نخست در ۱۳۱۶ ش و بعد از آن مكرر به چاپ رسيده است. با اين همه نسخه‌ي مزبور، از چند جهت ناقص است، اول اين‌كه شامل كليه‌ي اشعار فارسي او نيست، چنان‌كه تعداد ابيات مثنوي ملمّع نان و حلوا يا سوانح‌ سفر الحجاز كه به طور پراكنده در كشكول ضبط است و همچنين مثنوي طوطي‌نامه بيشتر از متن مذكور در كليات اشعار و آثار شيخ بهايي چاپ سعيد نفيسي است، و ثانياً اين‌كه اشعار عربي او را در بر ندارد و ثالثاً اين‌كه انتساب بعضي از اشعار فارسي كه در اين كليات آمده است، به شيخ بهايي، جاي ترديد است. اشعار فارسي شيخ بهايي به جهت اين‌كه زبان فارسي، زبان مادري او نبوده است، از منظر فصاحت و بلاغت به پاي آثار استادان بزرگ نظم فارسي نمي‌رسد، ولي هم از جهت ارزش پيام و محتوا و هم از جهت لحن صادقانه و خالي از ريا، در بين فارسي‌زبانان بسيار مطلوب واقع شده است و قسمت اعظم آنها مخصوصاً در نسل‌هاي سابق سينه به سينه بين ايرانيان محفوظ مانده و در مجالس عمومي به وسيله‌ي سخنوران و مذكران و آوازخوانان به لحن خوش تكرار مي‌شده است.

در اشعار فارسي شيخ بهايي، نوآوري‌هايي در سبك ديده مي‌شود. از جمله، مثنوي شير و شكر اولين منظومه‌يي است كه در بحر متدارك (خَبب) به فارسي سروده شده است.

ح- آثار منظوم عربي:

اشعار عربي شيخ بهايي را نخست‌بار شيخ محمدرضا فرزند شيخ عاملي (م ۱۱۱۰) بين‌الدفتين جمع كرده است و بعدها به صورت كامل چاپ شده است. از ميان اشعار عربي شيخ بهايي، مشهورترين آنها قصيده‌يي با عنوان «وسيله الفوز و الامان في مدح صاب‌الزمان» در ۶۳ بيت است. وي همچنين ارجوزه‌اي در وصف هرات (محل ماموريت پدرش) در جواني به هنگام اقامت و تحصيل در قزوين و قصيده‌يي ديگر در استقبال از اشعار پدرش و نيز قصيده‌يي ديگر در رثاي پدرش سروده است كه همه‌ي آن‌ها موضوع اقتفاء ديگر شاعران ايراني و عرب قرار گرفته است.

نمونه‌ي شعر عربي شيخ بهايي ابيات زير از قصيده‌ي وسيله‌الفوز و الامان في مدح صاحب الزمان (عج) است.

خليفه رب العالمين و ظلّه                علي ساكني الغبراء من كل ديار

اما الوري طود النهي منبع الهدي              و صاحب سر اللّه في هذه الدار

و من العقول العشر تبغي كمالها          و ليس عليها في التعلم من عار

ط- ديگر تاليفات شيخ بهايي

ديگر تاليفات شيخ بهايي عبارتند از: اثبات الانوار الالهيه، اسرار البلاغه، الاسطرلاب (عربي كه به صفيحه يا الرساله الاسطرلاب نيز معروف است، الاسطرلاب (فارسي) معروف به تحفه‌ي حاتميه مشتمل بر هفتاد باب كه به همين دليل به هفتاد باب معروف است، بحرالحساب، التحفه في تحديد الكُروزناً و مساحه، تضاريس الارض، تنبيه‌الغافلين، توضيح المقاصد، تهذيب البيان، جبر و مقابله، جواب ثلث مسائل عجيبه، جواب المسائل الشيخ صالح ‌الجزايري، جواب المسائل المدنيات، جهه القبله، جوهر الفرد، حاشيه‌ي اثني عشريه‌ي صاحب معالم (در صلوه)، حاشيه‌ي ارشاد الاذهان، حاشيه‌ي تشريح‌الافلاك، حاشيه‌ي تفسير بيضاوي، حاشيه‌ي تكمله خفري، حاشيه‌ي خلاصه الاقوال علامه (در رجال)، حاشيه‌ي خلاصه الحساب، حاشيه‌ي ذكراي شهيد اول، حاشيه‌ي رجال نجاشي، حاشيه‌ي زبده‌الاصول، حاشيه‌ي شرح عضدي، حاشيه‌ي فهرست شيخ منتخب‌الدين، حاشيه‌ي قواعد شهيديه، حاشيه‌ي كشاف زمخشري، حاشيه‌ي مختلف علامه، حاشيه‌ي مطول، حاشيه‌ي معالم‌العلماء، حاشيه‌ي من لايحضره الفقيه كه به شرح من لايحضره الفقيه نيز معروف است، الحبل المتين في احكام الدين، حدائق الصالحين في شرح صحيفه سيدالساجدين (ع) شامل شرح بعضي از ادعيه‌ي صحيفه‌ي سجاديه كه قسمتي از آنها به صورت رساله‌هاي مستقل است، حقايق‌الصالحين، الحديقه الهلاليه (شرح دعاي هلال)، حلّ الحروف القرآن، حواشي اثني عشريه، حواشي تشري الافلاك، حواشي زبده‌الاصول، حواشي شرح التذكره، حواشي قواعد شهيديه، حواشي كشاف زمخشري، حواشي مختلف علامه، درايه الحديث، رساله اثني عشريه، رساله احكام سجود التلاوه، رساله في استحباب السوره في الرد علي بعض معاصريه، رساله في ان انوار سائر الكواكب مستفاده من الشمس، رساله في حل اشكالي عطارد و القمر، رساله في ذبايح اهل الكتاب، رساله في الزكوه عجيبه، رساله في الصوم عجيبه (الرساله الصوميه) ، رساله في قصر الصلوه في الاماكن الاربعه، رساله في معرفه القبله، رساله في المواريث، رساله في نسبه اعظم الجبال الي قطر الارض، شرح الاربعين يا الاربعون حديثا، شرح دعاي صباح صحيفه‌ي سجاديه، شرح شرح چغميني قاضي‌زاده‌ي رومي، شرح الفرائض النصيريه خواجه نصير طوسي، الصراط المستقيم، العروه الوثقي (تفسير سوره‌ي حمد، عين الحيات (تفسير)، مفتاح الفلاح (در ادعيه‌ي شبنه‌روزي)، ملخص الهيئه، الوجيزه في الدرايه.

شاگردان

معتبرترين شاگردان شيخ بهايي عبارتند از:

  1. صدرالدين محمد شيرازي معروف به ملاصدرا (م ۹۷۹ – ۱۰۵۰ق)
  2. ملامحسن فيض كاشاني (م ۱۰۹۱‌ق)
  3. محمدتقي مجلسي (م ۱۰۷۰‌ق) معروف به مجلسي اول

صاحب لوامع صاحبقراني، چنان‌كه فرزند او محمدباقر مجلسي در رساله‌ي ثلاث مسائل بعد از آنكه مطالبي چند از قول پدر خود از شيخ بهايي نقل مي‌كند، مي‌نويسد: «بسياري از علماي دين… مانند شيخ ‌بهاء‌الدين محمد عاملي كه كتب او مشحون است به تحقيقات صوفيه و والد مرحوم حقير از جناب شيخ بهاء‌الدين عليه‌الرحمه تعليم ذكر و فكر گرفته بودند و هر سال يك اربعين مي‌گرفتند و جمع كثير از تابعان شريعت مقدسه را موافق قانون شرع به رياضت وا مي‌داشت… پس از اين شواهد… بايد كه بر شما ظاهر باشد كه اين سلسله‌ي عاليه را… با ساير سلسله‌هاي صوفيه كه سالك مسالك اهل ضلال‌اند، ربطي نيست.»۱۷

  • سيدحسين بن سيد صدر كركي عاملي معروف به مجتهد كركي (م ۱۰۷۶‌ق) كه نزديك چهل سال ملازم او بوده است.
  • سيد ماجد بحراني (م ۱۰۹۷ق) محشي اثني عشريات خمس تاليف شيخ بهايي.
  • شيخ جواد بن سعيد بغدادي كاظميني معروف به فاضل جواد، شارح‌ زبده‌الاصول و خلاصه الحساب.
  • ملاحسن علي شوشتري (م ۱۰۹۹‌ق)
  • ملا خليل بن غازي قزويني (م ۱۰۸۹‌ق)
  • شيخ زين‌الدين بن محمد نواده‌ي شهيد ثاني (م ۱۰۳۰‌ق)
  • ۱۰-                        ملاصالح مازندراني (م ۱۰۸۱‌ق) شارح اصول كافي
  • ۱۱-                        علي بن سليمان بحراني (م ۱۰۶۴‌ق) معروف به امام الحديث
  • ۱۲-                        رفيع‌الدين محمد نائيني (م ۱۰۹۹‌ق) معروف به ميرزا رفيعا
  • ۱۳-                        مولا محمد شريف بن شمس‌الدين محمد روي‌دشتي اصفهاني (م ۱۰۸۷‌ق)
  • ۱۴-                        سيد احمد بن زين‌العابدين علوي مولف مفتاح الشفا در شرح الهيات شفا كه به فساد صوفيه فتوي داده است.۱۸
  • ۱۵-                        شيخ محمد بن علي عاملي تنبيني
  • ۱۶-                        شيخ علي بن محمود عاملي
  • شيخ نظام‌الدين بن حسين ساوجي كه باب‌هاي بيست‌گانه‌ي جامع عباسي را پس از مرگ شيخ بهايي به فرمان شاه عباس به امام رسانيد.
  • ۱۸-                        مظفرالدين علي، صاحب رساله‌ي شرح حال شيخ بهايي
  • ۱۹-                        شيخ محمود بن حسام‌الدين جزايري
  • ۲۰-                        سليمان بن علي بن راشد بحراني شاخوري
  • ۲۱-                        شيخ علي بن نصرالله محشي روضه البهيه
  • ۲۲-                        شمس الدين محمد بن علي خاتون عاملي بن ابن خاتون (م ۱۰۲۹‌ق) شارح اربعين شيخ بهايي
  • ۲۳-                        شيخ عزّالدين ابو عبدالله بن حيدر بن قمر حسيني كركي عاملي معروف به مجتهد مفتي اصفهان (م ۱۰۷۶‌ق)
  • شيخ حسام‌الدين محمود بن درويش علي
  • ۲۵-                        شيخ علينقي كمره‌اي (م ۱۰۶۰‌ق)
  • شيخ عبداللطيف بن علي بن احمد بن ابي جامع عاملي، شارح تهذيب الاحكام
  • ۲۷-                        ابوطالب تبريزي
  • ۲۸-                        امير محمد قاسم بن امير محمد طباطبايي كوهپايه‌اي (قهپائي)
  • ۲۹-                        نجيب‌الدين علي بن شمس‌الدين محمد بن مكي بن عيسي بن حسن بن جمال‌الدين بن عيسي شامي عاملي جبلي جبعي.
  • خليل بن محمد اشرف قايني اصفهاني ساكن قزوين
  • ۳۱-                        محمدباقر بن محمد مومن خراساني سبزواري معروف به محقق (م ۱۰۹۰‌ق)
  • يحيي لاهيجي
  • ۳۳-                        محمدامين قاري، شارح خلاصه الحساب
  • ۳۴-                        بهاء‌الدين محمد عاملي صغير
  • ۳۵-                        شمس‌الدين علي بن محمد حسيني خلخالي شارح تشريح الافلاك

شخصيت‌هاي افسانه‌اي و غرائب احوال

پيرامون احوال و كرامات و خوارق عادات شيخ بهايي قصه‌ها و داستان‌هاي بسياري از ديرباز بر سر زبان‌ها بوده است كه بعضي از آنها به كتاب‌ها و منابع مكتوب نيز راه يافته است كه باور نكردني‌ترين آنها قصه‌ي اژدها شدن پاي‌افزار شيخ بهايي در حضور سفير عثماني در اصفهان يا مصون ماندن كشور از وبا بر اثر دفن سنگي به دست شيخ بهايي در خاك ايران است. با آن‌كه كتاب‌هاي ديني و عرفاني در شرح احوال انبيا و اوليا و عرفا و مخصوصاً كتاب‌هايي كه با عنوان‌هاي عام، دلايل النبوه، شواهد النبوه، دلائل الامامه در حق معصومان يا با عنوان فضائل، مناقب و مقامات در حق مشايخ طريقت نوشته شده است. مشحون از اين نوع خوارق عادات است، اما در خصوص ظهور اين كرامات با اين اوصاف از شخص شيخ بهايي، بايد بسيار ترديد كرد. باز اين‌كه در اغلب منابع،‌طول اسفار شيخ بهايي را مدت سي سال نوشته‌اند، اغراق محض است و هم‌چنين سفر او به سرانديب كه در بسياري از منابع۱۹ آمده است، به افسانه شبيه است و دليل تاريخي بر آن درست نيست.

هنر داستان‌نويسي و كتاب گربه و موش:

در ادب كهن فارسي، داستان‌پردازي تمثيلي و نقل حكايات از زبان حيوانات براي اخذ نتيجه‌ي اخلاقي پيشينه‌يي ديرينه دارد. شيخ بهايي نيز به نظم و نثر، حكاياتي با نيروي تخيل خود ساخته كه مهم‌ترين آن‌ها داستان گربه و موش (يا موش و گربه) است كه نام كامل آن (پند اهل دانش و هوش به زبان گربه و موش) است.

شيخ بهايي در گربه و موش منثور خود – هم‌چون موش و گربه‌ي منظوم عبيد زاكاني – طنزگونه به انتقادات تند و تلخ اجتماعي و نظريه‌پردازي اجتماعي و پندآموزي اخلاقي پرداخته است. وي در يك فصل موش را نماد «نفس اماره» انسان و «گربه» را نماد «نيروي تخيل» و در فصلي ديگر در غوغاي صوفي‌ستيزي فقيهان عصر صفوي، موش را شبيه «صوفي» و گربه را شبيه «فقيه» تصوير كرده است.

داستان گربه و موش شيخ بهايي مكرر همراه مجموعه‌ي آثار او (همچون چاپ كليات شيخ بهايي به دست سعيد نفيسي) و گاهي به صورت مستقل و جداگانه به چاپ رسيده كه نمونه‌ي اخير آن چاپ كتاب‌فروشي اسلاميه در ۱۳۴۳ ش (به قطع جيبي) است.

پي‌نوشت‌ها

۱- ريحانه‌الادب، ج۳، ص ۳۰۲

۲- كشكول، ج ۹، ص ۵۹

۳- كشكول، ج ۱، ص ۲۱۴

۴- كليات اشعار، صص ۱۳۸-۱۳۹

۵- ايرانيكا، ج ۳، ص ۴۳۰

۶- كليات اشعار، ص ۱۳۷

۷- كليات اشعار، ص ۱۱۰-۱۱۱

۸- طرائق، ج ۱، ص ۱۸۳ و ج ۲، ص ۳۲۲

۹- كشكول، ص ۵۵

۱۰- كشكول، ج ۲، صص ۲۰۴-۲۰۵ و ۲۵۳

۱۱- كليات اشعار، ص ۱۳۹

۱۲- زندگاني سردار كابلي، ص ۱۴۵

۱۳- سعيد نفيسي، ص ۴۹

۱۴- كشكول، ص ۵-۶

۱۵- كشكول، ص ۳

۱۶- كليات اشعار و آثار، صص ۱۷۶-۱۷۷

۱۷- جعفريان، ۱۳۶۹ ش، صص ۱۲۳-۱۲۵

۱۸- جعفريان، همان‌جا، ص ۱۰۵

۱۹- از جمله ريحانه‌الادب، ج ۳، ص ۳۰۳

منابع

آتشكده آذر، لطفعلي آذربيگدلي، ۱۷۰-۱۷۴

«آثار شيخ بهايي»، كاظم مدير شانه‌چي، نشريه فرهنگ خراسان، سال ۴، ش ۴، ۴۳-۴۵

آثار ملي اصفهان، ابوالقاسم رفيعي مهرآبادي، ۲۲۲-۲۲۳، ۳۹۷، ۴۰۷، ۴۶۷، ۴۷۱

«آرامگاه شيخ بهايي» محمدحسن رضوان، نامه‌ي آستان قدس، س ۱، ش ۱۱، ۵۵-۵۹

اثني عشر رساله للمعلم الثالث، ميرداماد، ۲-۳

اسناد و نامه‌هاي تاريخي دوره صفويه، ذبيح‌الله ثابتيان، ۳۵۶-۳۶۰

اعيان‌الشيعه، محسن امين عاملي، ۴/۳۶۹، ۸/۳۶۹، ۹/۲۳۴-۲۴۶، ۱۱/۲۷۲-۲۷۹، ۲۸۳

الاثنا عشريه، حرّ عاملي، ۱۶، ۳۴، ۵۳، الاعلام، خيرالدين زركِلي، ۵/۱۰۲

الانوار النعمانيه، سيد نعمت‌الله جزايري، ۱/۹۴، ۱۲۴۹۳-۱۲۵

الحايق النديه، سيد علي خان مدني، ۲-۳

الحديقه الهلاليه، بهاء‌الدين عاملي، ۸۳، ۹۳، ۹۴، ۱۲۸، ۱۳۰، ۱۳۱، ۱۳۳، ۱۵۰، ۱۵۲، ۱۵۶

الذريعه، آقا بزرگ تهراني، ۱/۲۳۷-۳۹، ۵۱۹، ۴/۱۸۶-۱۸۷- ۲۰۰، ۵۰۹، ۶/۳۹، ۱۰۲، ۱۰۳، ۱۸۹، ۷/۲۲۴- ۲۲۵، ۱۳/ ۲۲۷-۲۳۴، ۲۶۲-۲۶۳،۱۵، ۳۷۸، ۱۶/۳۷۳-۳۷۴، ۱۷/۲۰۷-۲۰۸، ۲۹۲، ۱۸/۳۳۴-۳۳۶، ۲۰/۲۳۲-۲۳۳، ۲۲/۱۶۲، ۲۳/۲۵، ۲۴/۲۸-۳۳

الروضه النضره في علما القرن الخاوي عشره، آقابزرگ تهراني، ۷۵، ۸۵-۸۷

العروه‌الوثقي (تفسير) بهاء‌الدين عاملي، ۴۲-۴۳، ۱۱۱-۱۵۱

الغدير في الكتاب و السنه و الادب، عبدالحسين اميني، ۱۱/۲۱۸-۲۲۴، ۲۴۴-۲۴۹، ۲۵۰-۲۵۴، ۲۶۲، ۲۶۳-۲۶۴، ۲۶۷-۲۶۹، ۲۷۰-۲۷۱، ۲۷۳-۲۷۹، ۲۸۳-۲۸۴، ۳۴۹

الكني و الالقاب، شيخ عباس قمي، ۲/۹۷۹۰

الهجره العامليه الي ايران في العصر الصفوي، جعفر مهاجر، ۹۵، ۱۴۵، ۱۴۶، ۱۵۶، ۱۷۰-۱۷۱

امل الآمل، محمد بن حسن حرّ عاملي، ۱/۵۸، ۷۸، ۹۳، ۱۵۵-۱۵۹

بحارالانوار، محمدباقر مجلسي، ۱۰۴/۱، ۱۴، ۲۰، ۲۴، ۲۷، ۳۴، ۴۷، ۲۰۸، ۲۱۱؛ ۱۰۵/۱۸۹- ۱۹۰؛ ۱۶۰/۱۴۶-۱۵۱؛ ۱۰۷/۲۳-۲۴، ۱۷۱

بحيره، فزوني استرآبادي، صفحات متعدد

«بهاء الدين العاملي كا ايك غير معروف رساله (الرساله الصوميه)»، علوم اسلاميه، سال ۲، ش ۲، ۱۲۳-۱۲۸

تاريخ ادب اللغه العربيه، جرجي زيدان، ۲/۳۴۶

تاريخ ادبيات عرب، كارل بروكلمان، ۲/۵۹۶، ۵۹۵

تاريخ اصفهان، جلال همايي، ۱/۱۷

تاريخ سلطاني: از شيخ صفي تا شاه‌صفي، حسن بن مرتضي استرآبايد، ۱۳۵، ۲۱۷

تاريخ عالم‌آراي عباسي، اسكندر بيك منشي، ۱/۱۵۵ – ۱۶۸، ۵۶۸، ۲/۶۱۰-۶۱۲،۷۶۱، ۹۶۷-۹۶۸

تاريخ عباسي، جلال‌الدين منجم يزدي، ۱۰۹، ۲۶۸، ۳۰۱، ۳۲۵، ۳۴۷، ۳۶۰

تاريخ منتظم ناصري، محمد حسن اعتمادالسلطنه، ۲/۹۵

تحفه‌الاخيار، محمد طاهر قمي، ۳۷۲

تذكره روز روشن، محمد مظفر صبا ۲۱-۱۲۲

تذكره مدينه‌الادب، محمدعلي عبرت نائيني، ۱/۴۹۷-۵۰۳، ۳/۲۱۶

تذكره‌ي نتايج‌الافكار، محمد قدرت كوپاموي، ۱۰۳-۱۰۵

تذكره‌‌ي نصرآبادي، محمدطاهر نصرآبادي ۱۵۰-۱۵۱

تراث العرب العلمي في الرياضيات و الفلك، قدري حافظ طوقان، ۷۵، ۸۲، ۴۷۴

«تسامحات ادبي» (سبك شاعري شيخ بهايي)، غلام‌رضا كيوان سميعي، يادگار، سال ۲، ش ۲، (مهر ۱۳۲۴)، ۴۴-۵۶

تعليقه امل الامل، عبدالله افندي اصفهاني، ۷/۷۰، ۲۵۲

تكمله اكمال الاكمال في الانساب، ابن صابوني، ۱۳

تنبيهات، محمدقاسم بن مظفر منجم، ۲۲۳

تنقيح المقال، عبدالله مامقاني، ۳/۱۰۳، ۱۰۷-۱۰۸

جامع‌الروات، محمد بن علي اردبيلي، ۲/۱۰۰

جامع عباسي، بهاء‌الدين عاملي، ۹۶

خاتمه مستدرك، ميرزا حسين نوري، ۲/۲۰۵، ۲۲۳، ۲۲۹-۲۳۲، ۲۵۲، ۳/۴۱۷-۴۱۸، ۴۸۱-۴۸۲

خزائن، احمد نراقي، ۱۳۱

خلاصه الاثر في اعيان القرن الحادي عشر، محمد امين محبي دمشقي حنفي، ۳/۴۴۰-۴۴۴، ۴۵۴-۴۵۵

«چهره‌ي شيخ بهايي و ميرقندرسكي»، آرتور اپهام پوپ، معارف اسلامي، ش ۱۲ (فروردين ۱۳۵۰)، ۷۳-۷۵

«دو نكته مربوط به شرح حال شيخ بهايي»، ابراهيم برهان آزاد، يغما، سال ۱۳، ش ۳، (خرداد ۱۳۳۹)، ۱۴۳-۱۴۴

دين و سياست در دوره‌ي صفوي، رسول جعفريان، ۲۶۶

دين و مذهب در عصر صفوي، مريم ميراحمدي، ۵۴

ديوان رضا موسوي هندي، به كوشش موسي موسوي، ۲۰-۲۲

راهنماي خراسان، علي شريعتي، ۱۳۴

روايح النسمات، محمدحسن ميرجهاني، ۵۶، ۴۶۳

روضات الجنات، محمدباقر خوانساي، ۵۳۲-۵۴۰

روضه‌المتقين، محمدتقي مجلسي، ۱۴/۴۳۵

«رويارويي فقيهان و صوفيان در عصر صفوي»، رسول جعفريان، كيهان انديشه، ش ۳۳ (آذر و دي ۱۳۶۹)، ۱۰۱-۱۲۷

رياض‌السالكين (شرح صحيفه‌ي سجاديه)، سيد علي خان مدني، ۱/۴۴-۴۵؛ ۵/۵۰۴-۵۰۷، ۵۱۴-۵۱۵، ۵۱۷-۵۱۸، ۵۲۰-۵۲۱، ۵۲۷-۵۲۹، ۵۳۲

رياض‌العارفين، رضا قلي‌هدايت، ۵۸-۶۴

رياض العلماء و حياض الفضلاء، عبدالله افندي اصفهاني، ۲/۱۱۰، ۱۱۹-۱۲۰؛ ۵/۹۴-۹۷

ريحانه‌الادب، محمدعلي مدرس تبريزي، ۳/۳۰۱-۳۲۰

ريحانه‌ الالبا و زهره الحيات الدنيا، احمد بن محمد خفاجي ۱۰۳-۱۰۷

زندگاني سردار كابلي، كيوان سميعي، تهران، زوار، ۱۳۶۴

زندگاني شاه عباس اول، نصرالله فلسفي، ۲/۳۷۶، ۴۶۳، ۵۲۴، ۵۳۷، ۵۶۳، ۵۷۴، ۶۷۵، ۷۳۲؛ ۳/۸۵۹-۸۶۰، ۸۶۳-۸۶۴

سفرنامه، جان شاردن، ترجمه‌ي اقبال يغمايي، ۴/۱۵۱۸

سفينه‌البحار، شيخ عباس قمي، ۲/۵۸

سفينه‌الشعرا، سليمان فهيم عثماني، ۲۳۸-۳۴۰

سلافه العصر، سيدعلي‌خان مدني، ۲۵۹-۲۹۶،۲۸۹-۳۰۲، ۴۷۸-۴۷۹

«سواد كتابت حضرت ميرزا ابراهيم همداني به حضرت شيخ‌ بهاء‌الدين محمد»، ابراهيم بن حسين همداني، ارمغان، سال ۷، ش۱، (فروردين ۱۳۰۵)، ۱۱-۱۹

«سه رباعي از شيخ بهايي با يادداشت‌هايي به خط و امضا و مهر او» احمد گلچين معاني، گوهر، سال ۲ (۱۳۵۳)، ۷۰۱-۷۰۳

سيمايي از شيخ بهايي در آئينه‌ي اعصار، محمد قصري، ۱۸۱-۱۸۹

«شرح احوال و ذكر آثار و نقل افكار شيخ بهايي»، محسن جهانگيري، فلسفه (ضميمه‌ي مجله‌ي ادبيات دانشگاه تهران)، ش ۱ (بهار ۱۳۵۵)، ۶۱-۹۲

شيخ بهايي، زاهد سياستمدار و دانشمند ذي‌فنون، محمود مهدي‌پور، تمام صفحات

«شيخ بهايي»، نامه‌ي آستان قدس، سال ۲، ش ۳، ۵۲-۵۶، ش ۴، ۳۷-۴۲، ش۵، ۶۸-۷۲، ش ۶، ۴۶-۵۳

«شيخ بهايي»، محمد طاهري شهاب، سالنامه‌ي دنيا، س ۱۷، ۲۷۱-۲۷۳

«شيخ بهايي عاملي»، احمد نيكوهمت، شايسته، ۲۷ خرداد، ۳ تير، ۱۰ تير، ۱۷ تير، ۲۴ تير ۱۳۶۵

«شيخ بهايي و كشكول او» استوارت دوين (ترجمه‌ي حسين معصومي همداني)، نشر دانش، سال ۱۱، ش ۳، (فروردين و ارديبهشت ۱۳۷۰)، ۴۶-۴۷

عرفان و ادب در عصر صفوي، احمد تميم‌داري، ۷۰

طبقات اعلام الشيعه، آقابزرگ تهران، ۱۶۳

طبقات الشافعيه الكبري، عبدالوهاب سبكي، ۸/۵۶-۵۹

طرايق الحقايق، معصوم عليشاه نايب‌الصدر، ۱/۱۸۳-۱۹۷، ۲۰۳، ۲۲۸؛ ۲/۲۵۲، ۳۲۲؛ ۳/۲۱۵

ظرايل المقال في طبقات الرجال، علي اصغر بن محمد شفيع جاپلقي بروجردي، ۲/۳۹۳

فلاسفه‌ي شيعه، عبدالله نعمه (ترجمه‌ي جعفر غضبان) ۵۵-۵۶، ۳۴۹-۳۵۶

فهرست نسخه‌هاي خطي فارسي، احمد منادي، ۲/۱۷۲۶

فهرست نسخه‌هاي خطي كتاب‌خانه‌ي عمومي آيت‌الله مرعشي نجفي، احمد حسيني، ۸/۶۱

فوائد الرضويه، شيخ عباس قمي، ۲/۵۱۰

قاموس الاعلام، شمس‌الدين سامي، ۲/۱۴۱۱

قصص‌الخاقاني، ولي قلي شاملو، ۱/۱۸۳-۱۸۴

قصص‌العلما، محمد بن سليمان تنكابني، ۲۳۷-۲۴۵

كتاب دايره‌المعارف، بطرس بستاني، ۱۱/۴۶۲-۴۶۳

كشف‌الاسرار من وجه الاستار، علينقي امين، خطي

كشكول، بهاء‌ الدين عاملي، ۱/۹، ۱۳-۱۴، ۲۸-۲۹، ۴۶-۴۷، ۵۳-۵۵، ۵۸، ۷۰، ۱۱۵، ۱۳۱-۱۳۴، ۱۴۷، ۱۴۹، ۱۶۶، ۱۷۹-۱۸۱، ۱۸۹-۱۹۴، ۲۱۰-۲۱۶، ۲۲۱-۲۲۲، ۲۲۵، ۲۲۸، ۲۳۰-۲۳۴، ۲۳۶، ۲۴۲-۲۴۴، ۲۶۶-۲۷۱، ۲۷۶-۲۷۷؛ ۲/۷- ۸، ۳۳، ۱۲۰، ۲۰۰-۲۰۱، ۲۰۴-۲۰۵، ۲۵۳، ۲۹۸-۲۹۹، ۳۳۵، ۳۴۹؛ ۳/۵۶، ۱۷۳، ۲۲۲-۲۲۵، ۲۵۵، ۲۶۱، ۳۲۱، ۴۰۹، ۴۱۱، ۴۳۳-۴۳۴، ۴۳۷

«كفاره‌ي روزه‌اي كه خوردم رمضان» (شرح از جامي، شيخ بهايي و اميري لاهيجي)، ابراهيم ديباجي، وحيد، سال ۴ (۶/۱۳۴۵)، ۳۳۷-۳۴۱

كليات اشعار و آثار فارسي شيخ بهايي، بهاء‌الدين عاملي، چاپ سعيد نفيسي، تمام صفحات

گلزار معرفت، حسين آزاد، ۴۳، ۴۶، ۶۶، ۹۰، ۱۱۸، ۱۴۲، ۲۰۰

«كنگره‌ي بزرگداشت شيخ بهايي در دمشق»، كيهان فرهنگي، سال ۳ (۱۳۶۵)، ش ۵، ۴۲-۴۳

گنجينه‌ي آثار تاريخي اصفهان، لطف‌الله هنرفر، ۴۵۵

لولو‌البحرين، يوسف بحراني، ۱۶، ۱۹- ۲۰، ۲۶، ۲۷، ۴۳۴-۴۳۵

لوامع صاحبقراني، محمدتقي مجلس، ۱/۱۴؛ ۴/۳۰۳-۳۰۴

مستدرك الوسائل، ميرزا حسين نوري، ۳/۴۱۷-۴۲۱

مشرق‌الشمسين و اكسير السعادتين، بهاء‌الدين عاملي، ۲۴، ۳۵

معجم‌المطبوعات العربيه و المعربه، يوسف اليان سركيس، ۲/۱۲۶۲

مفتاح الفلاح، بهاء‌الدين عاملي، ۷۷۷-۸۰۰

«مقدمه» شرح صلوات محيي‌الدين عربي، سيدعلينقي امين، ۱۵

مكارم‌الآثار، محمدعلي حبيب‌آبادي، ۳/۸۲۲

ملحقات تاريخ روضه الصفاي ناصري، رضا قلي هدايت در تاريخ روضه الصفا، ۸/۵۷۸

منتخب التواريخ، حاج ملاهاشم محدّث خراساني، ۴۶۰-۴۶۲

«موش و گربه مجلسي» مجتبي مينوي، يغما، سال ۸، ش ۲ (ارديبهشت ۱۳۳۴)، ۴۹-۵۵

نجوم السماء في تراجم العلما، محمدعلي كشميري، ۳۲-۳۳

نزهه‌الجليس، عباس موسوي حسيني، ۱/۳۷۱-۳۸۲، ۳۹۳

نفحه‌الريحانه، محمدامين محبي، ۲/۲۹۲

نقدالرجال، مصطفي تفرشي، ۳۰۳

يادداشت‌هاي مينوي، مجتبي مينوي، ۱/۱۳۱-۱۳۲

منابع لاتين

دايره‌المعارف اسلام (چاپ دوم)

S.A. Arjomand, “Religious Extremists (Ghuluww), fofism and Sunnism in Safavid Iran : ۱۵۰۱-۱۷۲۲″, Journal of Asian History, 15, 1981, pp. 16,25-27 ;

A. Bausani, in Proceedings of the Ninth Congress of the UEAL, Leiden, 1981, pp. 23 ff; Browne, E.G. , A History of the Persian Literature in Modern Times : 1500-1924, VoLIV, Cambridge, 1924, pp. 253, 364, 407, 726-28 ;

Encyclopaedia Iranica, s.v. “Baha al-Din Ameli” (by E.Kohlberg), voLIH, pp.429-430 .