به قلم: پرفسور سید حسن امین


□ پس از پايان جنگ جهاني دوم و صدمه‌ها و خسارت‌هاي مادي و معنوي اين جنگ به بشريت، توجه زمامداران سياسي و متفكران و انديشمندان جهان، بيش از هر زماني، به لزوم ايجاد يك سازمان نيرومند بين‌المللي به‌منظور تأمين صلح و امنيت بين‌المللي: The maintenance of peace and international security معطوف گرديد. نخستين گامي كه در اين راه برداشته شد، امضاي اعلاميه‌ي ملل متحد در اول ژانويه‌ي ۱۹۴۲ در واشنگتن از سوي سران كشورهاي امريكا، شوروي و انگليس به‌منظور پاسداري صلح و جلوگيري از جنگ بود. كنفرانس مسكو در اكتبر ۱۹۴۳ و كنفرانس تهران در دسامبر ۱۹۴۳ و سرانجام كنفرانس سانفرانسيسكو در ۱۹۴۵ (فروردين ـ تير ۱۳۲۴) در تعقيب همين منظور تشكيل شد.

در اين كنفرانس كه با شركت نمايندگان پنجاه و يك كشور براي تدوين منشور ملل متحد تشكيل شد، از دولت ايران نيز براي مشاركت در اين طرح مهم دعوت به عمل آمد. ديگر كشورهاي شركت‌كننده عبارت بودند از: افغانستان‌، عربستان، استراليا، بلژيك، كانادا، شيلي، چين، فيليپين، كوبا، مصر، اكوادر، ايالات متحده‌ي آمريكا، حبشه، فرانسه، عراق، لبنان، ليبريا، لوكزامبورك، مكزيك، نيكاراگوئه، نروژ، زلاندنو، پاناما، پاراگوا، هلند، پرو، دومينيكن، انگلستان، السالوادر، سوريه، چكسلوالي، تركيه، اتحاد جماهير شوري، اتحاديه‌ي آفريقاي جنوبي، اوروگوا، ونزوئلا، يوگسلاوي، آرژانتين، دانمارك و…

دولت ايران عاقلانه با اعزام هيأتي قابل در اين كنفرانس شركت كرد. رياستِ اين هيأت را نخست به نصرالله انتظام (وزير امور خارجه)، سپس به سيدحسن تقي‌زاده (سفير ايران در لندن) و بعد به مجيد آهي (سفير ايران در مسكو) پيشنهاد كردند؛ ولي هيچ‌كدام از آنان اين سمت را نپذيرفتند. سرانجام سمت رياست اين هيأت را زنده‌ياد سيدمصطفي عدل (منصورالسلطنه)، وزير سابق دادگستري پذيرفت. اعضاي اين هيأت عبارت بودند از: سيدباقر كاظمي (مهذّب‌الدوله) وزير سابق خارجه و معارف، دكتر علي‌اكبر سياسي وزير مشاور، اللهيار صالح وزير سابق دادگستري، دكتر قاسم غني وزير سابق معارف، نصرالله انتظام وزير سابق امور خارجه، دكتر صادق رضازاده شفق نماينده‌ي مجلس شوراي ملي، دكتر جلال عبده نماينده‌ي مجلس شوراي ملي، سرلشكر علي رياضي آجودان مخصوص محمدرضاشاه و رييس دفتر نظامي دربار، محمد شايسته (مشاورالدوله) وزيرمختار ايران در واشنگتن، دكتر قاسم قاسم‌زاده (۱۲۶۸ـ۱۳۳۳) استاد دانشكده‌ي حقوق، فضل‌الله نبيل عضو وزارت خارجه، دكتر لطفعلي صورتگر استاد زبان انگليسي، دكتر علي‌اكبر دفتري نايب اول سفارت واشنگتن، حسين نواب سركنسول سفارت ايران در نيويورك و محمد گودرزي كارمند وزارت خارجه.۱

پس از گردآمدن هيأت‌هاي نمايندگي كشورهاي شركت‌كننده در كنفرانس، براي بررسي قسمت‌هاي مختلف طرح دمبارتون اُكس، چهار كميسيون تشكيل شد كه در هر يك از كميسيون‌ها نمايندگان تمام دولت‌هاي شركت‌كننده مشاركت داشتند. تقسيم كار در كميسيون‌هاي چهارگانه به اين صورت بود: كميسيون اول: بررسي مقررات كلي؛ كميسيون دوم: مقررات مربوط به مجمع عمومي؛ كميسيون سوم: مقررات مربوط به شوراي امنيت؛ كميسيون چهارم: امور مهم حقوقي و طرح مربوط به ديوان بين‌المللي دادگستري.

معمولاً مواد پيشنهادي طرح دمبارتُن اُكس در مسائل اساسي مورد تأييد قرار مي‌گرفت و در مسائل ثانوي، گاهي اصلاحات پيشنهادي ساير كشورها در كميسيون مورد توجه واقع شده و تصويب مي‌گرديد.

اعضاي هيأت نمايندگي ايران برحسب سوابق علمي و تجربي كه داشتند، در كميسيون‌هاي مختلف و كميته‌ها شركت مي‌نمودند. مرحومان مصطفي عدل و نصرالله انتظام به مناسبت سوابق خود در جامعه‌ي ملل، در كميسيون‌هاي مختلف سازمان ملل مشاركت فعالي داشتند. دكتر رضازاده شفق با تسلط كامل به زبان انگليسي و مايه‌ي علمي خود در مسائل اجتماعي‌، نظرات قابل توجهي ابراز مي‌داشت. دكتر علي‌اكبر سياسي با سوابق علمي و تسلط به زبان فرانسوي در كميته‌ي هم‌آهنگي كه تطبيق زبان انگليسي و فرانسوي و متن مصوب مطرح بود، نقش مؤثري ايفا كرد. دكتر جلال عبده در كميسيون چهارم   كه در اطراف اساس‌نامه‌ي ديوان بين‌المللي دادگستري و مسائل مهم حقوقي رسيدگي مي‌كرد، وظايف خود را نيك از عهده برآمد.

سرانجام در ژوئن ۱۹۴۵ / پنجم تير ۱۳۲۴، منشور ملل‌ متحد و اساس‌نامه‌ي ديوان بين‌المللي دادگستري، پس از بررسي‌هاي لازم تصويب شد و سپس به امضاي رؤساي هيأت‌هاي نمايندگي رسيد. قطع‌نامه‌هايي نيز، از جمله قطع‌نامه‌ي پيشنهادي ايران‌ راجع به قبول صلاحيت اجباري ديوان بين‌المللي مورد تصويب قرار گرفت. مصطفي عدل از طرف دولت ايران، منشور ملل متحد و اساس‌نامه‌ي ديوان را بلافاصله امضاء كرد.

در روزهاي پاياني كنفرانس، گزارش‌هاي كميسيون‌هاي چهارگانه و كميته‌ها بويژه كميته‌ي هماهنگي، در جلسه‌ي عمومي كنفرانس مورد بحث واقع شد و مقررات آن در قالب دو متن
(۱ـ منشور ملل متحد؛ ۲ـ اساس‌نامه‌ي ديوان بين‌المللي دادگستري)، به ‌تصويب رسيد.

يك ايراني علاقه‌مند، هم از حقوقدانان و هم از اهل علم و فرهنگ انتظار دارد كه با مراجعه به يادداشت‌ها و يادمانده‌هاي مربوط به اين مهم، مقالات و تحقيقاتي در باب مشاركت دولت ايران در تدوين منشور سازمان ملل و تأسيس ارگان‌هاي آن، از خود بر جاي گذاشته باشند و اطلاعات سودمندي از اين كنفرانس به خوانندگان هديه كنند، امّا گويا تاكنون كسي به اين فكر نيفتاده است. ما براي نخستين‌بار با سودجويي از يادداشت‌هاي دكتر علي‌اكبر سياسي، دكتر قاسم غني، دكتر جلال عبده و دكتر رضازاده شفق، مقاله‌ي حاضر را به خوانندگان ارمغان مي‌كنيم.

مصطفي عدل

زنده‌ياد سيدمصطفي عدل، ملقّب به منصورالسلطنه (۱۲۵۸ـ۱۳۲۹)، از سوي پدر، نوه‌ي حاج سيدحسين تبريزي، معروف به «شاه»، و از سوي مادر، نوه‌ي حاج ميرزا احمد مجتهد تبريزي، پس از خدمات بسيار در وزارتين عدليه و خارجه، در ۱۳۱۷ وزيرمختار ايران در ژنو و نماينده‌ي دائمي كشورمان در «جامعه‌ي ملل» شد و در مراجعت به ايران، نخست به رياست دانشكده‌ي حقوق و سپس به وزارت فرهنگ و دادگستري رسيد و لذا از همه جهت براي رياست هيأت نمايندگي ايران در كنفرانس تشكيل سازمان ملل، شايستگي داشت.

اولين كسي كه اعلاميه‌ي جهاني حقوق بشر را به فارسي ترجمه كرد، سيدمصطفي عدل بود. گزارش خدمات او مستلزم نگارش مقاله‌يي مستقل است. تا آنجا كه به كنفرانس سانفرانسيسكو مربوط مي‌شود، دكتر جلال عبده با ذكر خيري از مرحوم مصطفي عدل در حق او مي‌نويسد كه: وي قطع نظر از تبحّري كه در مسائل حقوقي داشت، داراي سعه‌ي نظر خاصي بود و همواره مرا در كار خود تشويق مي‌كرد. به‌خاطر دارم روزي در كميسيون چهارم كنفرانس، بحثي بين بادووان (نماينده‌ي فرانسه) و نگارنده، راجع به يكي از مسائل مطروح درگرفت. مرحوم عدل كه در جلسه حضور داشت، پس از پايان جلسه‌ي كميسيون كه در آن پيشنهاد ايران مورد تصويب قرار گرفته بود، مرا بسيار تشويق نمود. وي داراي سعه‌ي نظر و سخاوت معنوي مختص به خود بود. با تواضع و فروتني وظايفش را به‌خوبي انجام مي‌داد. همه نسبت به وي احترام داشتند.

دكتر قاسم غني

دكتر قاسم غني در فروردين ۱۳۲۴ براي شركت در كنفرانس سانفرانسيسكو و تشكيل سازمان ملل متحد به امريكا رفت، «تا ضمناً قرار سفارت او در واشنگتن هم داده شود.»۲ از آنجا كه دكتر غني مأموريت عضويت در هيأت نمايندگي ايران براي تشكيل و افتتاح سازمان ملل متحد را به مقصد سانفرانسيسكو به اميد استقرار بعدي در واشنگتن پذيرفته بود، به‌طور جدي به اين خدمت نپرداخت. به همين دليل او كه در موضوع بالنسبه كم‌اهميتي هم‌چون طلاق‌گرفتن فوزيه از محمدرضاشاه پهلوي، فصل مشبعي قلم‌فرسايي كرده است، در موضوع بسيار مهمي مثل تأسيس سازمان ملل متحد هيچ اطلاعاتي به ما نمي‌دهد. بدتر از آن، امثال دكتر غني با تجربه‌هاي سياسي خود از روابط ايران و جهان، اين نوع گردهمايي‌هاي بين‌المللي را نوعي تبليغات بي‌حاصل و بازي سياسي مي‌پنداشتند كه جمعي «نشستند و گفتند و برخاستند» و اميد هيچ نتيجه‌يي از آن نداشتند. دكتر غني قطعاً پيش‌بيني نمي‌كرد كه شوراي امنيت همين سازمان ملل متحد به‌زودي در مقام حمايت از حقوق ايران در مقابل شوروي (براي نجات آذربايجان) در ۱۳۲۵ و بعد در مقابل انگليس (براي ملي‌كردن صنعت نفت) در ۱۳۳۱ چه نقش شگرفي ايفا خواهد كرد.  

دكتر غني از كنفرانس سانفرانسيسكو بسيار اندك مي‌گويد و هيچ علاقه‌يي به مشاركت در اين بحث بزرگ همه‌ي ادوار كه مسأله‌ي جلوگيري از جنگ و خشونت و تشنّج‌ها و بحران‌هاي بين‌المللي بايد از طريق رفع مشكلات اقتصادي و اجتماعي اكثريت مردم جهان حل شود، از او بروز نمي‌كند. در كنفرانس سانفرانسيسكو مكرر گفته مي‌شد كه تا مشكلات اقتصادي و اجتماعي مردم حل نشود، تأمين صلح پايدار در جهان عملي نيست و به‌دنبال همين فكر بود كه بنيانگذاران سازمان ملل متحد تصميم گرفتند كه سازمان‌هاي بين‌المللي غيرسياسي (مانند يونسكو، بهداشت جهاني، سازمان خواروبار و كشاورزي و FAO) را نيز براي پيكار با عوامل اصلي تشنّج‌هاي بين‌المللي بنيان نهند. امّا دكتر غني با همه‌ي صلاحيتي كه هم از نظر فرهنگي و هم از نظر بهداشت و هم از نظر سياست براي اظهارنظر در اين مسائل داشت، سخني در يادداشت‌هايش در اين مسائل بسيار مهم ندارد و آن‌چه اديبان و عالمان ايجاز مخل مي‌نامند، همين است.

اين بي‌اعتنايي به اين برنامه‌ي مهم، منحصر به دكتر غني نبود، زيرا به‌رغم اهميت تاريخي فوق‌العاده‌ي اين مأموريت بي‌مانند، چندين تن از رجال وقت از جمله انوشيروان سپهبدي (شوهرخاله‌ي اميرعباس هويدا)، عضويت در اين هيأت را دون شأن خود دانستند. جمعي هم مانند سيدباقر كاظمي كه عضويت اين هيأت را پذيرفتند، اعزام اين تعداد افراد را تشريفاتي اضافي مي‌شمردند و معتقد بودند كه حضور يك نفر به‌عنوان نماينده‌ي ايران براي امضاي منشور سازمان ملل متحد كفايت مي‌كند. از غرايب است كه دكتر غني طرفداران حقوق بشر را «تارتوف»۳ Tartuffe هاي قرن بيستم دانسته است كه مثل «روحانيون مزوّر» تارتوف‌صفت، اين فضايل اخلاقي را دست‌مايه‌ي شيّادي قرار مي‌دهند.۴ هم‌چنان كه باز در ۱۳۲۹ همين عقيده‌ي سابق خود در ۱۳۲۴ را طي نامه‌يي به محمدعلي جمال‌زاده تكرار كرده و گفته است:

«اروپا از قرن نوزدهم به بعد مثل ساير امتعه‌يي كه به بازار عرضه مي‌دارد… خرابكاري‌ها را به نام‌هاي دلپذير حقوق بشر، مساوات، مواسات، برابري، حرّيت فكر، نوع‌دوستي، احترام به شخصيت و هزار اصطلاح ديگر به بازار دنيا عرضه داشته است. مشتري هم زياد دارد و آن قدر لُر فراوان است كه هيچ‌وقت بازار نخواهد گنديد. بر فرض بازار كساد شود، رنگ را عوض خواهند كرد. في‌المثل جامعه‌ي ملل ژنوي، ميثاق سانفرانسيسكو و سازمان ملل متحده‌ي نيويوركي مي‌شود. اين هم نماسد، چيز ديگر.»۵

چنين اظهارنظري به‌راستي از سوي اولين نماينده‌ي ايران در كميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد براي نسل ما وحشتناك مي‌نمايد. دكتر غني در اين باب همان سخني را مي‌گويد كه در بيست و شش ساله‌ي اخير مقامات جمهوري اسلامي ايران بعد از انقلاب در مقابل محكوميت ايران به نقض حقوق بشر در كميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد گفته و مي‌گويند. عجب‌تر آن‌كه اين طرز فكر ـ بي‌كم و كاست ـ همان رويكرد محمدرضاشاه پهلوي به حقوق بشر است، به‌طوري كه شاه در آخرين مصاحبه‌ي خويش در حالي‌كه دو ماه بيش‌تر از عمرش باقي نبود، خانم كاترين گراهام Katharine Graham (مدير مؤسسه‌ي بزرگ مطبوعاتي واشنگتن‌پُست) را به‌عنوان نماينده‌ي دموكرات‌ها مخاطب قرار داد و به او گفت:

«شما دل‌تان براي حقوق بشر مي‌سوخت؟ شما از فقدان آزادي‌هاي سياسي و دموكراسي در ايران رنج مي‌برديد؟ بفرماييد! اين ]گروگان‌گيري ديپلمات‌هاي امريكايي به‌دست «دانشجويان خط امام»[ هم حقوق بشري كه مي‌خواستيد! اين هم آزادي و دموكراسي كه از فقدان آن در دوران سلطنت من ناراحت بوديد.»۶

دكتر علي‌اكبر سياسي

باري اگر دكتر غني مشاركت در تدوين و تصويب منشور سازمان ملل متحد و اعلاميه‌ي حقوق بشر را به مسخره مي‌گيرد، در عوض رييس و اكثر اعضاي هيأت ايراني بويژه دكتر علي‌اكبر سياسي كه تأسيس كميسيون تربيتي، علمي و فرهنگي سازمان ملل متحد (يونسكو) مديون پيشنهاد اوست، نقش سازنده‌يي در اين راه ايفا كردند. دكتر سياسي در خاطرات خود در اين باب مي‌نويسد:

«بعد از جلسه‌ي تشريفاتي و نطق‌هايي كه از طرف بعضي از رؤساي هيأت‌هاي نمايندگي ايراد شد، برنامه‌ي كار كنفرانس تعيين و براي بررسي موضوع‌هاي مختلف كميته‌هايي در نظر گرفته شدند و مقرر گرديد هر كميته رييس و مخبر خود را خود برگزيند. من در يكي از اين كميته‌ها پيشنهاد كردم از مجمع عمومي بخواهيم كميسيوني را تشكيل دهد كه وظيفه‌اش ايجاد حسن تفاهم بين ملت‌ها باشد. نماينده‌ي چين و دكتر ولز، رييس دانشگاه اينديانا و مشاور هيأت نمايندگي امريكا كه در اين كميته شركت داشتند، پيشنهاد مرا تأييد كردند و كميته به اتفاق آرا، آن را تصويب نمود.

نتيجه‌ي كار و مصوبات كميته‌ها به‌تدريج در مجمع عمومي توسط مخبرين خوانده مي‌شد و پس از بحث و گفت‌وگو و احياناً اصلاح و تغيير به تصويب مي‌رسيد. من نظرياتي را كه در كميته‌ها اظهار مي‌داشتم به اطلاع آقاي عدل، رييس هيأت نمايندگي مي‌رساندم. روزي به او گفتم: «مقتضي‌ست جناب‌عالي در يكي از جلسات عمومي نطقي ايراد كنيد.» گفت: «البته بد نيست كه ما هم اظهار وجودي كرده باشيم.» همان روز چند ساعت بعد به سراغ من آمد و گفت: «ممكن است خواهش كنم اين وظيفه را به نمايندگي از طرف هيأت، شما انجام دهيد؟» گفتم: «اطاعت مي‌كنم.»

فرداي آن روز در جلسه‌ي عمومي، از رييس جلسه اجازه‌ي صحبت خواستم و نوبتم كه رسيد، پشت ميز سخنراني رفتم و درباره‌ي چند موضوع اساسي و به‌طور كلي درباره‌ي سازماني كه در شرف تأسيس بود، نظر هيأت نمايندگي ايران را بيان داشتم و به‌خصوص درباره‌ي لزوم تأسيس شورا يا كميسيوني كه وظيفه‌اش از راه فرهنگ ايجاد حسن تفاهم ميان ملل مختلف جهان باشد ـ يعني درباره‌ي تصويب پيشنهادي كه در يكي از كميته‌ها كرده بودم ـ به تفصيل سخن گفتم و تأكيد كردم.

پس از اين‌كه گزارش همه‌ي كميته‌ها به تصويب مجمع عمومي رسيد، لازم بود كميته‌يي تشكيل شود تا مصوبات مجمع عمومي را مرتب و منظم انشاء كند و به‌صورت اساس‌نامه‌ي سازمان ملل متحد درآورد و براي تصويب به جلسه‌ي عمومي عرضه بدارد. براي انتخاب بيست عضو اين كميته، اعضاي كنفرانس به تبادل نظر پرداختند و اين افتخار براي من و هيأت نمايندگي ايران حاصل شد كه به عضويت آن كميته‌ي بسيار مهم كه نامش «كميته‌ي انشاء Drafting Committee» بود، انتخاب شدم. اين كميته در جلسات متعدد خود كه هر كدام ساعت‌ها به طول مي‌انجاميد، وظيفه‌ي خود را انجام داد. من در كميته ساكت نبودم و از اظهارنظر خودداري نمي‌كردم و بويژه مراقب بودم كميسيون ايجاد حسن تفاهم ـ كه پيشنهاد كرده بودم ـ در طرح اساس‌نامه از قلم نيفتد.

اين اساس‌نامه در مجمع عمومي كنفرانس تقريباً بدون اصلاح يا تغيير عيناً به تصويب رسيد و عموم اعضاي كنفرانس آن را امضا كردند. من بسيار خوش‌وقت بودم، نه‌تنها براي اين‌كه پاي اين اساس‌نامه را كه از آن پس «منشور ملل متحد» خوانده شد، امضا كرده بودم، بلكه خيلي بيش‌تر براي آن‌كه بدون خفض جناح در پايه‌گذاري كميسيون تربيتي، علمي و فرهنگي سازمان ملل متحد، يونسكو UNESCO نقشي اساسي و مؤثر داشته بودم.»۷

البته دريغ است كه دكتر سياسي هم اطلاعاتي از ديگر مباحث مهم مربوط به منشور سازمان ملل متحد و رويكردهاي كشورهاي شركت‌كننده در كنفرانس سانفرانسيسكو (مخصوصاً كشورهاي همسايه‌ي ايران مانند هند، عراق، تركيه، عربستان و مصر كه آن‌ها هم در اين كنفرانس شركت كرده بودند)، نمي‌دهد. در حالي‌كه مي‌دانيم بعضي كشورهاي مسلمان مانند عربستان در همان زمان نسبت به «حقوق بشر جهاني» موضعي منفي گرفتند و به اعلاميه‌ي جهاني حقوق بشر رأي ممتنع دادند. ايران و مصر به اين اعلاميه رأي موافق دادند، ليكن اعضاي هيأت ايراني به اين موضوع مهم اعتنايي چندان مبذول نداشتند.

دكتر جلال عبده

اطلاعاتي كه دكتر جلال عبده در خاطرات خود با عنوان پنجاه سال در صحنه درباره‌ي تدوين منشور سازمان ملل و اساس‌نامه‌ي ديوان بين‌المللي دادگستري از خود بر جاي گذاشته است، به مراتب مبسوط‌تر از نوشته‌هاي دكتر غني و دكتر سياسي‌ست. وي مي‌نويسد كه با شناختي كه از «جامعه‌ي ملل» The League of Nations داشته است، نظرات هيأت نمايندگي ايران را به صورت رساله‌يي تأليف كرده و به دبيرخانه‌ي كنفرانس ارائه كرده است.

دكتر جلال عبده در كميسيون چهارم كه مربوط به امور حقوقي و طرح تأسيس ديوان بين‌المللي دادگستري بود، مشاركت فعال داشت و قطع‌نامه‌ي پيشنهادي راجع به قبول صلاحيت اجباري آن ديوان را وي به اين كميسيون پيشنهاد كرد.

پس از پايان كنفرانس و تصويب منشور سازمان ملل متحد (و اساس‌نامه‌ي ديوان بين‌المللي دادگستري)، چند قطع‌نامه هم مورد تصويب قرار گرفت. يكي از اين قطع‌نامه‌ها، متضمّن توصيه به اعضاي ملل متحد بود كه كوشا باشند صلاحيت اجباري ديوان بين‌المللي را به‌صورت اعلاميه‌ي يك‌جانبه‌يي مورد قبول قرار دهند، دكتر جلال عبده در اين مورد مي‌نويسد:

«از آن‌جايي كه پيشنهادكننده‌ي قطع‌نامه‌ي نامبرده نگارنده بود، با تحصيل اجازه از رييس جلسه عمومي كنفرانس (وزير امور خارجه‌ي امريكا)، پشت ميز خطابه قرار گرفته و در اطراف قطع‌نامه‌ي پيشنهادي خود كه به تصويب كميسيون رسيده بود، توضيحاتي دادم… پس از تصويب منشور ملل متحد و اساس‌نامه‌ي ديوان بين‌المللي، هر دو مدرك به امضاي رؤساي نمايندگي‌ها رسيد كه پس از تصويب آن توسط مقامات صلاحيتدار از جمله مجالس مقننه و ارسال آن به دبيرخانه‌ي موقت، به موقع اجرا گذاشته شود. كميسيوني به‌عنوان كميسيون مقدماتي تشكيل شد كه مقرراتي براي اجراي منشور تدوين كند و به نخستين مجمع عمومي كه قرار بود در لندن در سال ۱۹۴۶ تشكيل شود، تسيلم نمايد. نصرالله انتظام با سوابقي كه در جامعه‌ي ملل داشت، به عضويت كميسيون مقدماتي برگزيده شد و بعداً رهسپار لندن گرديد».۸

دكتر رضازاده شفق

از جهت اجتماعي و مطبوعاتي، فعال‌‌ترين عضو هيأت نمايندگي ايران در كنفرانس سانفرانسيسكو، دكتر صادق رضازاده شفق (۱۲۷۱ـ۱۳۵۰) بود كه او هم مانند دكتر غني در اواخر دهه‌ي ۱۳۲۰ (و بعد در اوايل دهه‌ي ۳۰) چند سالي در امريكا ماند. دكتر غني راجع به سخنگوشدن دكتر رضازاده شفق مي‌گويد كه: او مثل يك معلم خام، طوطي‌وار در باب اميدهاي آينده‌يي كه بشريت به سازمان ملل بسته است، سخن مي‌گويد و او را تعبيراتي ناروا توصيف مي‌كند،۹ در حالي‌كه دكتر رضازاده شفق تنها كسي از طبقه‌ي اهل علم بود كه پس از مرگ دكتر غني در مجلس يادبودي كه براي او در نيويورك در اواخر فروردين ۱۳۳۱ تشكيل شد، سخنراني كرد و بعد به خواهش ايرج افشار همان سخنراني را به كتابت درآورد و در مهرماه ۱۳۳۱ در مجله‌ي مهر كه به مديريت مجيد موقر و سردبيري ايرج افشار منتشر مي‌شد، به‌چاپ رسانيد.

به‌قول دكتر عبده، از بادي امر معلوم بود كه روزنامه‌نگاران ايراني، براي آشنايي با طرز تفكر و انديشه‌هاي هيأت‌هاي نمايندگي، با اعضاي آن تماس مي‌گيرند، بنابراين لازم بود يكي از اعضاي هيأت نمايندگي كه به زبان انگليسي كاملاً وارد باشد، برگزيده شود تا روزنامه‌نگاران با وي تماس داشته باشند. از اين‌ رو، دكتر شفق به‌عنوان سخنگوي هيأت نمايندگي ايران برگزيده شد. مصاحبه‌يي كه با دكتر شفق به‌عمل مي‌آمد، قرار بر اين بود كه مطلب تعهدآوري گفته نشود و به ذكر كليات بپردازد. به‌قول يكي از ديپلمات‌ها (تصور مي‌كنم تاليران، وزير امور خارجه‌ي فرانسه در عهد ناپلئون): ديپلماسي براي اين است كه انسان بتواند آن‌چه مصلحت نيست، نگويد.

دكتر شفق در سالنامه‌ي دنيا مي‌نويسد: پاره‌اي از روزنامه‌نگاران از جنس لطيف و بسيار زيبا و دلربا بودند و مي‌توانستند تمام اسرار دل آدمي را با يك نگاه با سؤالات خود در اختيار بگيرند. وي را پرسش‌باران‌ كردند، تا مي‌توانست در دادن جواب طفره رفت و مي‌نويسد:  فقط از راه استيصال به چند سؤال جواب دادم. يكي از اين سؤالات راجع به اتحاديه‌ي عرب و اتحاديه‌ي اسلام بود، مي‌خواستند سياست ايران را در موارد مذكور بدانند. وي‌ مي‌گويد: در پاسخ گفتم اگر اتحاد اسلام به‌منظور اقامه‌ي مطالب اساسي و توسعه‌ي علم و دانش و تقوي و همكاري و معارفه‌ي واقعي بين كل مسلمين باشد، اين فريضه‌ي ديني و كمال مطلوب است، ولي اگر به معناي مخالفت با بقيه‌ي ملل عالم باشد، چنين وحدتي نه عملي تواند بود نه مفيد. درباره‌ي اتحاديه‌ي عرب هم وي مي‌گويد: ما عرب نيستيم، ولي با اعراب برادران ديني هستيم. اگر اتحاديه‌ي عرب مبتني بر ملي‌گرايي افراطي باشد، بديهي‌ست ما مخالف آن خواهيم بود و اضافه مي‌كند: اين بيان در كشورهاي عربي عكس‌العمل نامساعدي ايجاد كرد».۱۰

محمد شايسته

در آن وقت ايران هنوز در امريكا سفير نداشت، بلكه نماينده‌ي سياسي و به‌اصطلاح وزير مختار داشت و مرحوم ميرزا محمدخان شايسته (مشاورالدوله) وزيرمختار ايران در امريكا بود، چنان‌كه كوردل هال، وزير خارجه‌ي امريكا در زمان روزولت، در خاطرات و شرح حال خود به‌نام آن مرحوم اشاره مي‌كند.۱۱ من مرحوم مشاورالدوله شايسته را در سال‌هاي آخر عمرش در تهران بسيار مي‌ديدم. برادر او ارباب ابراهيم شايسته، ساكن تهرانپارس و از دوستان پدرم بود و پسر خواهرش مرحوم حسين شايسته (فارغ‌التحصيل مدرسه‌ي علوم سياسي)، از وكلاي مبرّز و قديمي دادگستري، بر من در سال‌هاي ۱۳۴۵ـ۱۳۴۷ سمت استادي داشت. دكتر غني هم در يادداشت‌ها به مرحوم محمد شايسته به‌عنوان يكي از اعضاي وابسته به هيأت نمايندگي ايران در كنفرانس سانفرانسيسكو و نيز دو سه جاي ديگر اشاره مي‌كند،۱۲ امّا ظاهراً اين دو نسبت به هم بي‌تفاوت بوده‌اند. زيرا محمد شايسته تعريف و توصيفي از دكتر غني نمي‌كرد و دكتر غني هم وقعي چندان به او نگذاشته است. امّا دكتر علي‌اكبر سياسي، عضو ديگر اين هيأت كه در مدرسه‌ي علوم سياسي با ميرزا محمدخان شايسته هم‌كلاسي بود، از همكاري‌هاي او در اين سفر به نيكي ياد مي‌كند.    ■

پي‌نوشت‌ها

۱ـ غني، قاسم، يادداشت‌ها، ويراسته‌ي سيروس غني، تهران، زوار، ۱۳۷۷، ج ۱، ص ۲۰۴٫

۲ـ غني، قاسم، يادداشت‌ها، چاپ تهران، ج ۱، ص ۲۰۳٫

۳ـ اشاره به قهرمان روحاني‌نماي يكي از بهترين نمايش‌نامه‌هاي كمدي مولير Moliere كه حمله‌هاي تندي به رياكاري و طنزهاي مضحكي از حفظ ظواهر در جامعه‌ي كاتوليك فرانسه دارد. اين نمايش‌نامه را احمد محمودي (كمال‌الوزاره) با انشاي جديد با محيط ايران تطبيق داده و نمايش‌نامه‌ي خود را با عنوان «تارتوف شرقي Tarfuffe Oriental: نمايش علمي، ادبي و اخلاقي» در ۱۳۳۶ ه‍.ق. برابر اوت ۱۹۱۸ ميلادي در تهران در مطبعه‌ي فاروس چاپ كرده است. نقش تارتوف در اين نمايش‌نامه‌ به عهده‌ي «حاجي ريايي‌خان، رييس مجمع خيرات و مبرّات و صدر انجمن فتوت» گذاشته شده است.

۴ـ غني، قاسم، يادداشت‌ها، چاپ لندن، ج ۴، صص ۶۴ ـ ۶۵٫

۵ ـ غني، قاسم، نامه‌ها، ويراسته‌ي سيروس غني و سيدحسن امين، نامه‌ي ۲۳ مرداد ۱۳۲۹ به محمدعلي جمال‌زاده.

۶٫ International Herald Tribune, ۲۸ May 1980.

۷ـ سياسي، علي‌اكبر، گزارش يك زندگي، چاپ خارج از كشور، ج ۱٫

۸ ـ عبده، جلال، چهل سال در صحنه، ويراسته‌ي مجيد تفرشي، تهران، رسا، ۱۳۶۸، ص ۲۱۵ ـ ۲۲۵٫

۹ـ امين، سيدحسن، كارنامه‌ي غني: تحولات عصر پهلوي، تهران، دايره‌المعارف ايران‌شناسي، ۱۳۸۳، صص ۶۱ ـ‌ ۶۴٫

۱۰ـ عبده، همان‌جا، ص ۲۲۴٫

۱۱ـ هال، كوردل، خاطرات كوردل هال، وزيرخارجه‌ي امريكا، چاپ ۱۹۴۸ م. / ۱۳۲۷ ش.، ج ۲، ص ۱۵۰۱٫ متن انگليسي:

Hull, Cordell, Memoirs, London, Hodder and Stoughton, ۱۹۴۸, Vol. 2, p. 1501.

۱۲ـ غني، قاسم، يادداشت‌ها، چاپ لندن، ج ۲، صص ۷، ۳۷، ۵۸، ۷۴، ۱۴۲، ۲۵۴ و ج ۱۱، ص ۵۴۳٫