پرفسور سید حسن امین

□ ساقي به جام عدل بده باده تا گدا / غيرت نياورد كه جهان پربلا كند. مفهوم اين بيت براي هر كس كه اندك آگاهي از عدالت‌خواهي داشته باشد، واضح است. اي ساقي (و هر مقسّم ديگري كه مسؤوليت تقسيم و تسهيم مواهب و لذائذ اين جهاني بر عهده‌ي تست)! ميان باده‌خواران (و صاحبان حق از هر نوع) جام باده (يا هر موهبت و فرصت ديگر) را عادلانه تقسيم كن! و گرنه گدايي كه به حقوق خود نرسيده است، براي گرفتن حق خود آشوب و انقلاب مي‌كند و نظم حاكم را برهم مي‌زند.

عدل مقابل جور و جام عدل در برابر جام جور است. خوارزمي در مفاتيح العلوم، جام عدل را (ص ۲۳۸) و جام جور را چنين توصيف كرده: (ص ۲۵۳)

«مي‌دزد، و آن ظرفي‌ست كه مي‌سازند و از شراب پُر مي‌كنند، به‌صورتي كه وقتي آن را وارونه مي‌كنند، درهمي از آن نمي‌ريزد، در حالي‌كه نوشنده گُمان مي‌كند كه ته آن را بالا آورده است و آن را جام جور مي‌نامند.»

اين توصيف از «جام عدل»، با استيفاي حق باده‌خواران منافي‌ست و بنابراين مفهوم پيام حافظ براساس «كاربرد» جام عدل / مي‌دزد، چنين است كه: به گدا ـ با دادن جام عدل / مي‌دزد ـ كم‌تر باده بدهيد؛ شخص فقير / گدا / لات و بي‌سر و پا ظرفيت كافي ندارد؛ به گدا بايد كم‌تر برسد.

قصه يا وصله

محمد گنجوري ‌ـ استهبان فارس

در ماهنامه‌ي وزين حافظ مهر ماه ۸۴ صفحه‌ي ۵۴ به مقاله‌ي جناب آقاي پرويز خجندي مقدم تحت عنوان ـ وصله تنها انتخاب حافظ ـ برخوردم. و از اين‌كه نويسند‌‌ه‌ي گرامي در اثبات كلمه‌ي وُصله بر وزن (غصه) شواهد و قرائن گوناگوني را ارائه فرموده بودند، لذت بردم و مستفيد شدم.

اين بنده قصد بازكردن بحثي را ندارم. فقط به ذكر دو نمونه از لغات مهجور و نامناسبي كه به‌وسيله‌ي مصححان محترم وارد ديوان حافظ گرديده است، اكتفا مي‌كنم و تحقيق در مورد بقيه‌ي كلمات ناپسند و نازيبا را به عهده‌ي علاقمندان حافظ مي‌گذارم.

ديوان حافظ چاپ خانلري كه سيزده سال از نسخه‌ي خلخالي قديمي‌تر است، مستند معتبر و تكيه‌گاهي مطمئن و عاملي‌ست براي رفع ترديد و مقايسه در مواردي كه ردّ و قبول، هم‌سنگي دارند.

در نسخه استاد خانلري تعبيرات زيادي هست كه بهتر و مناسب‌تر از تعبيراتي‌ست كه در نسخه‌هاي ديگر ديده مي‌شود. معذلك در اين نسخه به كلمات يا تعبيراتي برمي‌خوريم كه بر ذوق و طبع گراني مي‌كند و اگر بخواهيم بعضي از كلمات وارد شده در حافظ خانلري را بپذيريم بايد حافظ شيرين‌سخن را به ضعف تأليف نسبت دهيم.

از اين رو نمي‌شود، حافظ استاد خانلري را دربست پذيرفت. از جمله تعبيرات ناموزوني كه جناب دكتر خانلري در چاپ خود آورده است، كلمه‌ي وصله به‌جاي قصه در بيت فوق مي‌باشد.

علي دشتي (نويسنده‌ي معروف) در رابطه با كلمه‌ي وصله مي‌نويسند: «جناب دكتر خانلري كه مردي اديب و محقق و خود شاعر توانايي‌ست، گويي در اين باب دچار يك نوع تعصب و جانبداري شده و در رساله‌ي خود اين دليل تقريبي را آورده‌اند كه قصه، شب را دراز نمي‌كند، بلكه كوتاه مي‌كند. كلمه‌ي وصله در عصر حافظ به‌معني امروزه نبوده است، بلكه به معني اتصال و اضافه‌كردن بيت حافظ را از طنين مي‌اندازد و حتا آن را ناخوش و نامطبوع مي‌سازد. برعكس ميان قصه‌ و گيسو ‌گويي تناسبي هست، در هر دو غموض و رازي نهفته است و هر دو دل را به تپش مي‌اندازند و در بلندي و كوتاهي وجه اشتراكي دارند. شايد به همين ملاحظات در زبان شعري، اين دو كلمه را زياد با هم آورده‌اند:

شـد در شـكـوه مـا بـا سـر گيسوي تو باز

شام وصل است بسي كوته و اين قصه دراز

خود حافظ مكرر آن دو را با هم آورده است:

دوش در حلقه‌ي ما قصه‌ي گيسوي تو بود

تـا دل شب سخن از سلسله‌ي موي تو بود

شـرح شـكـن زلـف خـم انـدر خـم جانان

كـوتـه‌ نـتـوان كرد كه اين قصه دراز است

بـگـيـر طـره‌ي مـه طلعتي و قصه مخوان

كه سعد و نحس ز تأثير زهره و زحل است

به هر تقدير در زبان حافظ، وصله به همين معنايي كه امروز متداول است آمده و طبعاً وصله‌كردن شب به‌وسيله‌ي گيسوي يار زيبا و ظريف و بالطف نيست و با توجه به اين‌كه وصله، لغتي مهجور و بي‌تداول است، تصور نمي‌رود حتا يك بار در شعر پيش از حافظ به‌كار رفته باشد.

بنابراين با توجه به اين‌كه بلا مفهومي‌ست عام و شامل انواع رنج‌ها و مصيبت‌ها كه يكي از آن‌ها وبا مي‌باشد، بوده و اين معني به‌كلي مغاير شيوه انديشيدن و طرز بيان حافظ است و كلمه‌ي بلا در اكثر ابيات حافظ آمده:

دلـا بـسـوز كـه سـوز تـو كـارها بكند

نـيـاز نـيـم‌‌شـبـي دفـع صـد بلا بكند

دعـاي گـوشـه‌نـشـيـنـان بلا بگرداند

چرا به گوشه‌ي چشمي به ما نمي‌نگرد

يكي ديگر از لغات مهجور و نازيبايي كه در حافظ استاد دكتر خانلري به‌كار رفته است، لغت «وبا» است:

گَر مِي فروش حاجت رندان روا كند

ايـزد گُـنـه بـبـخشد و دفع وبا كند

دكتر خانلري در توجيه لغت وبا در چند نكته در تصحيح ديوان حافظ، صفحه‌ي ۲۵ مي‌نويسند:

در غزل (گر مي فروش حاجت رندان روا كند) با توجه به اين‌كه قافيه اين بيت و بيت بعد از آن هر دو بلاست و تكرار قافيه بي‌فاصله در دو بيت از عيب‌هاي شعر فارسي‌ست و از طرفي نوشيدن شراب به عقيده‌ي اطباي قديم دافع بيماري وبا بوده، لذا به‌جاي لغت بلا، كلمه‌ي وبا ثبت شده است. استاد ابوالقاسم انجوي شيرازي در پاسخ به توجيه ضعيف دكتر خانلري مي‌نويسند به فرض اين‌كه نوشيدن شراب را در دوران شيوع وبا از وسايل پيشگيري و عدم ابتلا به مرض مي‌شمرده‌اند، چندان موجه و پذيرفتني نيست؛ زيرا كه اولاً معلوم نيست شراب براي دفع وبا و يا پيشگيري آن تا چه حد مفيد باشد؛ ثانياً حافظ، طبيب نبوده و در غزل نسخه نداده است. آن‌جا كه حافظ، طبيب مي‌شود، طبيب عشق است و باده را به‌عنوان دارو تجويز مي‌كند و نه براي دفع وبا و يا پيشگيري از طاعون، بلكه براي آوردن فراغت و بردن انديشه‌ي خطا و شستن رذيلت‌ها.

طبيب عشق منم باده خور كه اين معجون

فـراغـت آرد و انـديـشـه‌ي خـطـا بـبـرد